فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١٣٦ - الف
اشخاص انسانى در آن معنى مشتركاند و آن امر واحد همواره باقى و ابدى است و امرى است معقول و مفارق از ماده.
بعد در مقام بيان عقيده افلاطون گويد: افلاطون چنين ميپنداشت كه چون موجودات و حوادث جزئى خارجى همواره در معرض خلع و لبس و كون و فسادند و از طرفى افراد متحده نوعى و يا جنسى را امرى ثابت بايد كه حافظ نوع خود بوده و بدانها فيض دهد و روى اين اصل محسوسات از نظر افلاطون مولود مثل مفارقهاند او مثل را بسيط ميداند و اشخاص و افراد محسوسه را مركب.
موجودات مادى از نظر او آثار مثلاند و از اين جهت ميگويد: كه چون اثر بايد مشابه با مؤثر خود باشد افراد محسوس هر نوعى با فرد عقلانى خود مشابه و همانند ميباشند.
او قائل بدو عالم است يكى عالم عقل كه مقر مُثُل و روحانيات بوده و ديگرى عالم حس كه محل اشخاص حسيه و صور جسمانيه است او ميگويد عنصر جهان حس بمانند آئينه است كه در آن جميع اشياء و صور حسيه و خياليه منطبع شده است.
اين صور همواره در حركت و ايجاد و اعداماند و چنين تصور ميشود كه اين صور موجودات حقيقى ميباشند در صورتى كه حقايق موجودات همان مثل ميباشند كه ثابت و دائم و برقرارند و همان طور كه صور منطبعه در آينه حقيقتى ندارند موجودات حسيه هم صورى هستند از موجودات مفارقه و حقيقتى ندارند و پرتوى هستند از ارباب خود.
او براى عده از مثل نيز مثل ديگر قائل است بدين ترتيب كه براى مثل بطريق تصاعدى مراتبى قائل شده است كه بعضى فوق بعضى ديگر قرار دارند تا برسد بمثل الامثال و مثل اعلى و عاليترين مثل را ذات خدا ميداند.
بدين بيان معلوم ميشود كه مسأله ارباب انواع را كه از معتقدات يونانيان بوده است و بطور سطحى در عقايد و آراء رائج عوام جلوهگرى ميكرده است صورت فلسفى خاصى بآنها داده است و اطلاق ارباب اصنام هم كه در فلسفه اشراق بر آنها شده است بظن قوى مأخوذ از همان عقايد عاميانه ميباشد يعنى صنم كه نام بت بوده است و آن را از جهت مظهريت امرى روحانى و ربانى ستايش ميكردهاند بعدا فلاسفه يونان بآن جنبه علمى و فلسفى داده و گفتهاند كه موجودات مادى همه اصنام و نمونههائى از موجودات روحانى و مجردات هستند و بعبارت ديگر مربوب روحانياتاند.
ما حصل كلام آنكه فلاسفه هر يك با اختلاف خاصى كه در تعبيرات خود دارند گفتهاند كه براى هر نوعى از انواع موجودات ماديه كونيه فردى است عقلانى و نورانى و روحانى كه حافظ نوع خود بوده و در معرض تحولات و تغييرات و كون و فساد نيست و افراد مادى تابع و مقهور و پرتوى از آنها ميباشند و آنها را بنام ارباب انواع و ... ناميدهاند.
شيخ اشراق آنچه را افلاطون مثل ناميده است و ديگران ارباب انواع ارباب اصنام و اصحاب طلسمات و انواع قائم