فرهنگ معارف اسلامى - سجادی، جعفر - الصفحة ١١٤ - الف
و قيام بر رفع و دفع خلاف و عناد باشد و اين در سن ٤٠ سالگى ممكن بود.
٤- مرتبت الهيت و انسانيت كه در سن ٥٠ سالگى ميسور است.
از مطاوى بيان آنان چنان مستفاد ميشود كه پاره از كسان ديگر بودهاند كه بدانها گرويده بودهاند و آنها را برادر خطاب ميكردند و لكن ظاهرا آنها را رسما بخود راه نداده بودند.
و باز از بيانات آنها معلوم ميشود كه افرادى كه مىپذيرفتهاند يا بايد از اولاد ملوك و وزراء باشند كه از آنها كارى در جهت پيشرفت مقاصد آنها ساخته باشد، در جهت سياست و يا بايد از اشراف و دهاقين و تجار باشند كه از پول و متاع آنها بهرهمند شوند در جهت اهداف خود.
و يا از اولاد ادباء و فقها و علماء باشند كه از لحاظ خانوادگى و هم از لحاظ رسوخ و نفوذ در مردم مؤثر باشند.
و يا بايد از صنعتگران و امناء مردم و غيره باشند، و بهر حال افراد غير مؤثر در بين آنها راه نداشتهاند.
اينان در يكى از رسائل خود تصريح كردهاند كه براى هر دسته از دستهجات خود در هر محلى كه بودهاند يك نفر گماشته ميشد بعنوان رهبر يا رئيس دسته كه البته باو عنوان نايب ميدادند.
البته براى پيدا كردن رهبر و دستوردهنده خود كه قهرا مخفى بوده است علامات و مشخصاتى ذكر ميكردهاند كه افراد از روى آن علامات بوجود آنها پى مىبردند.
افرادى را كه از مركز كار خود ميفرستادند تا دستور سازمان مركزى را بدانها ابلاغ كند با رموز و علامات خاص ميفرستادند و توصيهها ميكردند كه نحوه برخورد و ملاقات چگونه باشد اين معنى را در رساله هفتم ص ٢٣٥، ٢٣٦ شرح دادهاند. خلاصه آنكه در باب روابط اخوان و خط مشى آنها و دستورات لازم بدوستان عنوان مطلب چنين نمايند.
كه در روزگاران گذشته مردى بود از حكماء كه از علم پزشكى اطلاعى داشت وى وارد در شهرى شد، عموم مردم آن را مبتلا بيك مرض نامعلومى يافت كه خود هم از مرض خود آگاه نبودند اين حكيم انديشه كرد در حال اين مردم كه چگونه مردمى كه خود از درد خود آگاه نمىباشند چگونه معالجه كند كه خوب شوند و معالجه گردند از طرفى چنين انديشه كرد كه اگر خود از مرض خود آگاه بشوند و بدانها گوشزد كند، گوش بحرف وى نخواهند داد و چه بسا با وى بدشمنى برخيزند پس حيله كرد بدين صورت كه مردمى از دانايان آن شهر را بخواست كه خود مبتلا بدان مرض بودند و بدانها شربتى داد اين مردم پس از ساعتى در خود احساس خوشى و سبكى كردند در نتيجه از وى تشكر كرده بدو گفتند آيا حاجتى دارى كه ما انجام دهيم و بتو در آن كمك كنيم.
طبيب پاسخ داد بلى و گفت حاجتم اين است كه هر يك بمن در مداواى يكى از برادران كمك نمائيد گفتند فرمان بريم در اينجا رفيقانى يافت كه همراه و همراز