دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٧ - ٣/ ٥ ٥ هفتتا و هفتتا تحقق يافته و يكى باقى مانده
مالك اشتر برخاست و گفت: اى امير مؤمنان! ما را به اين موضوع، آگاه كن. سوگند به خدا، ما مىدانيم كه بر روى زمين، وصىّ پيامبرى جز تو وجود ندارد و مىدانيم كه خداوند، بعد از پيامبرمان، هيچ پيامبرى را برنمىانگيزد و پيروى از تو، بر گردن ماست و به پيروى از پيامبرمان گره خورده است.
پس على ٧ نشست و به يهودى رو كرد و فرمود: «اى برادر يهود! خداوند عز و جل در زندگى پيامبرمان محمّد ٦ مرا در هفت جا آزمود و بىآنكه خود را بستايم، مرا به لطف خود، در آن جاها مطيع يافت».
گفت: در كجا و كجا، اى امير مؤمنان؟
فرمود: «امّا نخستينِ آن جاها، زمانى بود كه خداوند به پيامبرش وحى كرد و پيامبرى را بر عهدهاش گذاشت و من، كوچكترين كسِ خانوادهام بودم كه در منزلش به وى خدمت مىكردم و براى انجام دادن كارهايش تلاش مىكردم. وى كوچك و بزرگ خاندان عبد المطّلب را براى گواهى به اينكه خدايى جز خداى واحد نيست و او پيامبر خداست، فرا خوانْد. از اين گواهى، سر برتافتند و منكرش شدند، تركش كردند و او را به كنارى نهادند، تنهايش گذاشتند و از او دورى كردند. و ديگر مردم از او كناره مىجستند و مخالف او بودند و آنچه را كه او برايشان آورده بود، سنگين شمردند؛ چيزى كه دلهايشان تاب آن را نياورْد و خِرَدهايشان آن را درك نكرد و تنها من با سرعت، فرمانبرانه و با يقين به آنچه كه بدان فرا مىخوانْد، پيامبر خدا را پاسخ دادم و در اين كار، هيچ ترديدى در دلم راه نيافت و تا سه سال، چنان بوديم و بر روى زمين، جز من و [خديجه] دختر خُوَيْلِد كه خدا رحمتش كند و چنين كرده است كسى نماز نمىخوانْد و به آنچه كه پيامبر خدا آورده بود، گواهى نمىداد».
آنگاه رو به يارانش كرد و فرمود: «آيا چنين نبود؟».
گفتند: چرا، اى امير مؤمنان!
فرمود: «و امّا دومى، اى برادر يهود! قريشيان براى كشتن پيامبر ٦ همواره فكرهايى مىكردند و حيلههايى به كار مىگرفتند تا آن كه در نهايت، روزى براى اين كار در" دار النَّدوَه" گِرد آمدند و شيطان هم در شكل اعورِ ثقيف [مغيرة بن شعبه]، حاضر شد و به تبادل آرا پرداختند تا آن كه نظرها بر اين استوار شد كه از هر شاخه قريش، كسى برگزيده شود و هر كدام، شمشير خود را بردارند و هنگامى كه پيامبر ٦ در رختخوابش خوابيده، نزد او بيايند و همگى