دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٥ - ٦/ ٧ ثابت بن قيس انصارى
انس گفت: اى امير مؤمنان! پير شدهام و فراموش كردهام.
فرمود: «پروردگارا! اگر دروغگوست، سفيدىاى بر چهرهاش نِه كه دستار، آن را نپوشانَد».
طلحة بن عمير گفت: سوگند به خدا كه پس از آن، پيسى را بر پيشانىاش ديدم.
و عثمان بن مطرّف گزارش داده كه مردى در اواخر عمر انس بن مالك، از وى درباره على بن ابى طالب ٧ پرسيد.
انس گفت: من بعد از روز صحن [و ماجراى استشهاد و نفرين على ٧] تصميم گرفتم كه هرگاه از من درباره على ٧ پرسيده شد، هيچ حديثى را كتمان نكنم. او در روز قيامت، سردسته پرهيزگاران است. سوگند به خدا كه اين را از پيامبرتان شنيدم!
ر. ك: ج ٢ ص ٣٤١ (نفرين على درباره پنهان كنندگان).
٦/ ٧
ثابت بن قيس انصارى
٣٧٨٥. تاريخ اليعقوبى در ياد كردِ ماجراى بيعت مردم با امير مؤمنان: گروهى از انصار برخاستند و سخن گفتند و اوّلين كسى كه سخن گفت، ثابت بن قيس بن شمّاس انصارى (سخنگوى انصار) بود كه گفت: سوگند به خدا، اى امير مؤمنان! اگر در به دست گرفتن حاكميت بر تو پيشى گرفتند، در ديندارى بر تو پيشى نگرفتند، و اگر ديروز بر تو پيشى گرفتند، امروز، تو به آنان پيوستى. آنان بودند و تو نيز بودى. جايگاه [و برترى] تو پوشيده نيست و موقعيّت تو ناشناخته نيست. در آنچه كه نمىدانند، به تو نيازمندند و با دانشى كه دارى، به هيچ كس نيازمند نيستى.