دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٩ - ٤/ ٣ امام حسين
گفتند: به خدا، آرى.
فرمود: «آيا مىدانيد كه پيامبر خدا فرمود:" من، سرورِ فرزندان آدم و برادرم على، سرورِ عرب، و فاطمه بانوى زنانِ بهشت، و دو پسرم حسن و حسين سرورِ جوانان بهشتاند"؟».
گفتند: به خدا، آرى.
فرمود: «آيا مىدانيد كه پيامبر خدا به او فرمان داد تا غسلش دهد و به او خبر داد كه در اين كار، جبرئيل ٧ او را يارى خواهد كرد؟».
گفتند: به خدا، آرى.
فرمود: «آيا مىدانيد كه پيامبر خدا در آخرين سخنرانى خود فرمود:" اى مردم! بين شما دو چيز گرانسنگ باقى گذاشتم: كتاب خدا و اهل بيتم. به آن دو، چنگ بزنيد تا هرگز گمراه نشويد"؟».
گفتند: به خدا، آرى.
[راوى مىگويد:] چيزى از آنچه خداوند درباره على بن ابى طالب ٧ و يا اهل بيتش در قرآن فرو فرستاده بود و يا بر زبان پيامبرش جارى شده بود، باقى نگذاشت و بر آنها سوگندشان داد و اصحاب مىگفتند: آرى، ما شنيدهايم و تابعيان مىگفتند: آرى، كسانى كه به آنان اعتماد داشتهايم، چون فلانى و فلانى، به ما خبر دادهاند.
آنگاه، سوگندشان داد كه [بگويند] آيا آنان از پيامبر خدا شنيدهاند كه فرمود:" اگر كسى على را دشمن دارد و در عين حال، بپندارد كه مرا دوست مىدارد، دروغ مىگويد. [هيچ كس] در حالى كه على ٧ را دشمن مىدارد، مرا دوست ندارد". كسى گفت: اى پيامبر خدا! چهطور چنين است؟ پيامبر ٦ فرمود:" چون او از من است و من از اويم. آن كه او را دوست بدارد، مرا دوست داشته است، و آن كه مرا دوست بدارد، خدا را دوست داشته است، و آن كه او را دشمن دارد، مرا دشمن داشته است، و آن كه مرا دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است"؟».
گفتند: آرى، شنيدهايم و آنگاه، پراكنده شدند.
ر. ك: ج ١ ص ٥٨٥ (وصى).
ج ٥ ص ٣٧٧ (عبد اللّه بن عمرو بن عاص).