دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠١ - ٣/ ٧ امام به شعر، خود را توصيف مىكند
[حدّاد،[١] راوى اشعار، افزوده است:] پيامبر خدا، لبخندى زد و فرمود: «راست گفتى، اى على!»
٣٦٩٩. امام على ٧:
وليد، مرا به مرگ، تهديد مىكند
گفتم: من، فرزند ابوطالبم.
من فرزند بزرگ مكّه و مدينهام
گذشتگان من بر خانه خدا سرپرستى داشتند.
مپندار كه من از وليد مىترسم
و از او واهمهاى دارم.
اى فرزند مُغَيره! من مردىام
كه به آسانى دستش به شمشير مىرود.
در برابر بدگويان، زبان گويا دارم
و در برابر دوست، كوتاه مىآيم.
با تكذيبتان درباره پيامبر خدا، زيان برديد
به آنچه كه عيب نيست، عيب مىگيريد.
او را در نزول وحى از آسمان، تكذيب كرديد
نفرين خدا بر دروغگو باد!
٣٧٠٠. امام على ٧:
مردم مىدانند كه سهم من از اسلام
بر همه سهمها برترى دارد.
و احمدِ پيامبر، برادر و پدر زن من است
كه خدا بر او درود فرستاده و پسرعموى من است.
[و مىدانند] كه من براى همه مردم، راهبر بودم
به اسلام، از عرب و عجم.
[١] منظور از حدّاد، ابو على حسن بن احمد بن حسن حدّاد است كه ابن عساكر، مؤلف تاريخ دمشق، مطلب را از وى نقل مىكند.