دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦١ - ٣/ ٥ ٦ هفتاد فضيلت دارم
ميمون و خوك، تبديل مىشدند.
و امّا سى و پنجم، پيامبر خدا، در جنگ بدر، مرا راهى كرد و فرمود:" آن مشت ريگ را كه در يك جا جمع بود، برايم بياور" و من آنها را برداشتم و بو كردم. چنان خوشبو بود كه از آن، بوى مُشك مىآمد. آن را برايش آوردم. پيامبر ٦ آنها را به سوى مشركان پرتاب كرد. چهار تا از آن ريگها از بهشت بود و ريگى از مشرق و ريگى از مغرب و ريگى از زير عرش بود و با هر ريگ، يكصد هزار فرشته به يارى ما شتافت و خداوند عز و جل هيچكس را پيش يا پس از آن، به چنين فضيلتى گرامى نداشت.
و امّا سى و ششم، من از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود:" نفرين بر كشنده تو! او بدبختتر از ثمود و پى كُننده ناقه بُوَد و عرش خداوند، به دليل كشته شدن تو به لرزه درمىآيد. بشارت باد بر تو اى على كه تو از جمله صدّيقان، شهيدان و صالحانى".
و امّا سى و هفتم، خداوند متعال از بين اصحاب محمّد ٦ مرا به دانش ناسخ و منسوخ، و محكم و متشابه، و خاصّ و عام، ويژه ساخت. اين چيزى است كه خداوند به من و به پيامبرش به اين خاطر، منّت نهاد و پيامبر خدا به من فرمود:" اى على! خداوند عز و جل به من فرمان داده كه تو را نزديك سازم و دور نكنم، آموزشت دهم و از تو روى نگردانم، و بر من لازم است كه پروردگارم را فرمان ببرم و بر تو لازم است كه آن را فراگيرى".
و امّا سى و هشتم، پيامبر خدا مرا به جنگى اعزام كرد و برايم دعاها كرد و بر آنچه كه بعدا پيش خواهد آمد، آگاهم ساخت. يكى از اصحابش به اين خاطر، غمگين شد و گفت: اگر محمّد ٦ توانمند بود كه پسر عمويش را پيامبر قرار دهد، اين كار را مىكرد. خداوند متعال به زبان پيامبرش مرا از آن، مطّلع كرد.
و امّا سى و نهم، از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود:" دروغ مىگويد آن كه على