دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٩ - ٢/ ٨ ٢ اگر از غلو نمىهراسيدم
پس از من، باب هدايت و فراخواننده به پروردگارم است و او شايستهترينِ مؤمنان است: «و كيست خوشگفتارتر از آن كسى كه به سوى خدا دعوت نمايد و كار نيك كند و بگويد: من [در برابر خدا] از تسليم شوندگانم؟».
اى مردم! على از من است، و فرزندانش، فرزندان مناند. او شوهر دختر من است. فرمان او فرمان من، و بازداشتن او بازداشتن من است. اى مردم! بر شما باد پيروى كردن از او و پرهيز از نافرمانى از او؛ چون پيروى از او پيروى از من و نافرمانى از او نافرمانى از من است.
اى مردم! على، صدّيق و فاروق و محدّث اين امّت است. او هارون، يوشع، آصف و شمعونِ اين امّت است. او باب بخشش، كشتى نجات، طالوت و ذوالقرنينِ اين امّت است. اى مردم! او ملاك آزمايش مردم، حجّت عظيم، آيت بزرگ و پيشواى اهل دنيا و ريسمان استوار است.
اى مردم! على با حقّ است و حق با او و بر زبان اوست. اى مردم! على تقسيمكننده دوزخ است. در آن، دوستدار على در نمىآيد و دشمن او از آن، رهايى نمىيابد. او تقسيمكننده بهشت است و دشمن او هرگز در آن درنمىآيد و دوستدار او از آن دور نمىگردد.
اى ياران من! من به شما نصيحت كردم و سخن پروردگارم را رساندم، گرچه نصيحت كنندگان را دوست نمىداريد. اين سخنم را مىگويم و براى خود و شما از خدا درخواست بخشش مىكنم.
٢/ ٨
لا يُعرَفُ حَقَّ مَعرِفَتِهِ
٢/١-٨
فَضائِلُهُ لا تُحصى
٣٥٨٠. رسول اللّه ٦: إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى جَعَلَ لِأَخي عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ فَضائِلَ لا يُحصي عَدَدَها غَيرُهُ.[١]
٣٥٨١. عنه ٦: إنَّ اللّهَ جَعَلَ لِأَخي عَلِيٍّ فَضائِلَ لا تُحصى كَثيرَةً.[٢]
٣٥٨٢. عنه ٦: لَو أنَّ الغِياضَ[٣] أقلامٌ، وَالبَحرَ مِدادٌ، وَالجِنَّ حُسّابٌ، وَالإِنسَ كُتّابٌ، ما أحصَوا فَضائِلَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ.[٤]
٢/٢-٨
لَولا مَخافَةُ الغُلُوِّ
٣٥٨٣. رسول اللّه ٦ لِعَلِيٍّ ٧: وَالَّذي نفَسي بِيَدِهِ، لَولا أن يَقولَ فيكَ طَوائِفُ مِن امَّتي ما قالَتِ النَّصارى في عيسَى بنِ مَريَمَ، لَقُلتُ فيكَ اليَومَ مَقالًا لا تَمُرُّ بِأَحَدٍ مِنَ
٢/ ٨
چنان كه بايد، شناخته نمىشود
٢/١-٨
فضايل او بىشمار است
٣٥٨٠. پيامبر خدا ٦: خداوند تبارك و تعالى براى برادرم على بن ابى طالب، فضايلى قرار داده است كه جز خود او كسى نمىتواند آنها را بشمارد.
٣٥٨١. پيامبر خدا ٦: خداوند براى برادرم على فضايلى قرار داده كه از فراوانى به شماره نمىآيند.
٣٥٨٢. پيامبر خدا ٦: اگر جنگلها قلم، و درياها دوات، و جنّيان حسابگر، و انسيان نويسنده گردند، فضايل على بن ابى طالب را نمىتوانند بشمارند.
٢/٢-٨
اگر از غُلُو نمىهراسيدم
٣٥٨٣. پيامبر خدا ٦ به على ٧: سوگند به آن كه جانم در دست اوست، اگر بيم آن نبود كه گروهى از امّت من درباره تو همان چيزى را كه ترسايان درباره عيسى بن مريم ٨ گفتند، بگويند، امروز درباره تو سخنى مىگفتم كه بر هيچ مسلمانى نمىگذشتى،
[١] الأمالي للصدوق: ص ٢٠١ ح ٢١٦ عن محمّد بن عمارة، جامع الأخبار: ص ٥٥ ح ٧٠ عن عمارة وكلاهما عن الإمام الصادق عن آبائه :، روضة الواعظين: ص ١٢٨.
[٢] المناقب للخوارزمي: ص ٣٢ ح ٢ عن محمّد بن عماد، كفاية الطالب: ص ٢٥٢، فرائد السمطين: ج ١ ص ١٩ كلاهما عن محمّد بن عمّار؛ مائة منقبة: ص ١٥٤ ح ١٠٠ عن محمّد بن زكريّا وكلّها عن الإمام الصادق عن آبائه :، إرشاد القلوب: ص ٢٠٩ وفيها« كثرة» بدل« كثيرة».
[٣] الغِياض: جمع غَيْضَة؛ وهي الشجر المُلتَفّ( لسان العرب: ج ٧ ص ٢٠٢« غيض»).
[٤] المناقب للخوارزمي: ص ٣٢ ح ١ و ص ٣٢٨ ح ٣٤١ نحوه، كفاية الطالب: ص ٢٥١، فرائد السمطين: ج ١ ص ١٦؛ كنز الفوائد: ج ١ ص ٢٨٠، مائة منقبة: ص ١٥٤ ح ٩٩، المناقب للكوفي: ج ١ ص ٥٥٧ ح ٤٩٦ كلاهما نحوه وكلّها عن ابن عبّاس، إرشاد القلوب: ص ٢٠٩.