دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٩ - ٣/ ٥ ٦ هفتاد فضيلت دارم
چهارم آن كه من نخستين مسلمان و مؤمن بودم.
پنجم آن كه پيامبر خدا به من فرمود:" اى على! تو نسبت به من، چون هارون نسبت به موسى ٧ هستى، جز آن كه پيامبرى پس از من نيست".
ششم آن كه من آخرين نفرى بودم كه با پيامبر خدا وداع كردم و او را در گورش گذاشتم.
هفتم آن كه هنگامى كه پيامبر خدا به غار رفت، مرا در بسترش خوابانْد و با رواندازش مرا پوشاند. هنگامى كه مشركان فرا رسيدند، فكر كردند من محمّد ٦ هستم و بيدارم كردند و گفتند: همراهت كجاست؟ گفتم: در پى نيازش رفت. گفتند: اگر فرار مىكرد، اين هم با او فرار مىكرد [و از تعقيب پيامبر ٦ بازماندند].
و امّا هشتم، پيامبر خدا هزار باب از دانش را به من آموخت كه از هر بابى، هزار بابْ گشوده مىشود و به هيچ كس غير از من نياموخت.
و امّا نهم، پيامبر خدا به من فرمود:" اى على! هنگامى كه خداوند عز و جل پيشينيان و پسينيان را برانگيخت، براى من منبرى برتر از منبر پيامبران گذاشته خواهد شد و براى تو منبرى برتر از منبر اوصيا گذاشته خواهد شد و تو بر آن خواهى رفت".
و امّا دهم، از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود:" اى على! در روز رستاخيز، چيزى به من داده نخواهد شد، جز آن كه نمونه آن را براى تو خواهم خواست".
و امّا يازدهم، از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود:" اى على! تو برادر منى و من برادر توام. دست تو در دست من است تا به بهشت درآيى".
و امّا دوازدهم، از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود:" اى على! مَثَل تو در بين امّت من، چون مَثَل كشتى نوح است. آن كه به كشتى درآمد، رستگار شد و آن كه از آن جا مانْد، غرق شد".