دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢١ - ٣/ ٥ ٥ هفتتا و هفتتا تحقق يافته و يكى باقى مانده
بودند، ديدم كه پايگاه خود را ترك كرده بودند، مواضع خود را رها كرده بودند و فرمان پيامبر ٦ را در آنچه كه براى آن اعزامشان كرده بود و بدان دستورشان داده بود و برايشان درنظر گرفته بود (يعنى همراهى با فرماندهشان و حركت تحت فرمان او به سويى كه او را گسيل داشته بود)، مخالفت كردند و فرماندهشان را تنها در سپاه رها كردند و سوار بر مركبها چهار نعل، براى گسستن پيمانى كه خداوند براى من و پيامبرش بر عهده آنان مقرّر كرده بود، برگشتند و آن را گسستند و عهدى را كه با خدا و پيامبرش بسته بودند، شكستند و براى خود، پيمانى بستند كه براى آن، صدايشان به فرياد و غوغا بلند بود و تنها نظر خودشان بود، بىآن كه با احدى از ما خاندان عبد المطّلب گفتگويى كنند و يا ما را در رأى، مشاركت دهند و يا براى بيعتى كه از من بر گردنشان بود، طلب فسخ كنند.
در حالى چنين كارى را كردند كه من دستاندر كارِ [به خاك سپارىِ] پيامبر خدا بودم و به خاطر تجهيز وى، از همه كارها بازمانده بودم؛ چون تجهيز پيامبر خدا، مهمترينِ كارها و سزاوارترينِ آنها بود.
و اى برادر يهود! اين كار (غصب خلافتم)، بزرگترين زخمى بود كه بر دل من زده شد، با آن حالى كه من دچارش بودم، از جهت بزرگى مصيبت و فاجعه بار بودن حادثه و از دست دادن كسى كه جز خدا، كسى جايش را نمىگرفت. من بر اين مصيبت (غصب خلافتم)، شكيبايى كردم كه پس از مصيبت ديگر (رحلت پيامبر ٦) با نزديكى و سرعت آمد».
آنگاه، رو به يارانش كرد و فرمود: «آيا اين چنين نبود؟».
گفتند: چرا، اى امير مؤمنان!
على ٧ فرمود: «امّا سومى، اى برادر يهود! حاكمِ بعد از پيامبر ٦، در تمام دوران حاكميتش، مرا كه مىديد، عذر مىخواست و ديگران را به خاطر آن حقّى كه از من سلب كرده بود و بيعتم را گسسته بود، سرزنش مىكرد و از من مىخواست كه حلالش كنم.
من هم مىگفتم: روزگارش به پايان مىرسد و آنگاه، حقّى كه خدا برايم قرار داد، با خوبى و خوشى به من باز مىگردد، بدون آن كه در راه گرفتن حقّم با درگيرى، حادثهاى در اسلام (به خاطر جديد بودن اسلام و نزديكى به دوران جاهليت) بهوجود آيد و در گرفتن حقّم كسى پاسخ" آرى" بگويد و كس ديگرى پاسخ" نه" بدهد و جريان از سخن به عمل بكشد.
و گروهى از خواص ياران محمّد ٦ كه آنها را به خيرخواهى براى خدا، پيامبرش، كتابش