دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٧ - ٣/ ٥ ٦ هفتاد فضيلت دارم
سينى خرما و يك ظرف آب گوشت يافتم. آن را نزد پيامبر خدا آوردم. فرمود:" آيا فرستادهاى كه اين غذا را آورد، ديدى؟". گفتم: آرى. فرمود:" تعريف كن كه چگونه بود؟". گفتم: چيزى بين سرخى، سبزى و زردى بود. فرمود:" اين خطوطِ بال جبرئيل است كه آميخته به درّ و ياقوت است". از آبگوشت خورديم تا سير شديم و جز جاى دست و انگشتمان، چيزى از آن كم نشد. خداوند عز و جل از بين اصحاب پيامبر ٦ مرا به اين امر، ويژه ساخت.
و امّا چهل و نهم، خداوند تبارك و تعالى، پيامبرش را به نبوّتْ ويژه گردانْد و پيامبر ٦ مرا به وصايت، ويژه گردانْد. هركس مرا دوست بدارد، سعادتمند است و در گروه پيامبران، محشور خواهد شد.
و امّا پنجاهم، پيامبر خدا [سوره] برائت را با ابوبكر فرستاد. وقتى رفت، جبرئيل فرود آمد و گفت:" اى محمّد! جز تو يا مردى از خودت، وظيفه تو را ادا نمىكند". بنابراين، پيامبر خدا مرا با شتر تيزرو خود، فرستاد. در منطقه ذى الحُلَيفَه[١] به وى رسيدم و" برائت" را از او گرفتم و خداوند عز و جل مرا به اين كار، ويژه ساخت.
و امّا پنجاه و يكم، پيامبر خدا، در روز غدير خم، مرا در مقابل همه مردم بهپاداشت و فرمود:" آن كه من مولاى اويم، اين على مولاى اوست. پس نابودى و مرگ، بر گروه ستمكاران!".
و امّا پنجاه و دوم، پيامبر خدا فرمود:" اى على! آيا مىخواهى كلماتى به تو بياموزم كه جبرئيل آنها را به من آموخت؟" گفتم: آرى. فرمود:" بگو: اى روزى ده بينوايان، اى رحم كننده بر مسكينان! اى شنوندهترينِ شنوندگان، اى بيناترينِ بينندگان، اى مهربانترينِ مهربانان! به من مهر بورز و روزىامده".
و امّا پنجاه و سوم، خداوند تبارك و تعالى، دنيا را پايان ندهد تا آن كه
[١] اوّلين منزل بين راه مكّه و مدينه و ميقات اهل مدينه است.( م)