دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٩ - ٢/ ٤ ١٩ ريسمان استوار خدا
٣٣٨١. امام حسين ٧: مردى به ظاهر اعرابى (باديهنشين) خدمت پيامبر ٦ رسيد و گفت: اى پيامبر خدا، پدر و مادرم فدايت! معناى سخن خدا كه مىفرمايد: «همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد» چيست؟
پيامبر ٦ به وى فرمود: «من پيامبر خدايم و على بن ابى طالب، ريسماناوست».
اعرابى از نزد پيامبر خدا خارج شد و مىگفت: به خدا و پيامبرش ايمان آوردم و به ريسمانش چنگ زدم.
٣٣٨٢. امام زين العابدين ٧: روزى پيامبر خدا با يارانش در مسجد نشسته بود. فرمود: «از اين در، مردى از بهشتيانْ وارد خواهد شد كه از آنچه برايش مهم است، پرسش خواهد كرد».
مردى بلند بالا، چون مردان [قبيله] مُضَر وارد شد، پيش آمد و به پيامبر خدا سلام كرد و نشست و گفت: اى پيامبر خدا! من سخن خداوند عز و جل را كه نازل شده، شنيدهام كه مىگويد: «همگى به ريسمان خدا چنگ بزنيد و پراكنده نشويد». اين ريسمان كه خداوند، دستور چنگ زدن به آن و پراكنده نشدن از گِرد آن را به ما داده، چيست؟
پيامبر خدا، لحظهاى سر خود را زير انداخت و آنگاه، سر بلند كرد و با دستش به على ابن ابى طالب ٧ اشاره كرد و فرمود: «اين، ريسمان خداست كه هر كس به آن چنگ زند، در دنيايش محفوظ مىمانَد و در آخرتش گمراه نمىگردد».
مرد به سوى على ٧ پريد و وى را از پشت، بغل گرفت و گفت: به ريسمان خدا و ريسمان پيامبر خدا چنگ زدم. آنگاه برخاست، برگشت و رفت.
مردى از بين مردم برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! دنبالش بروم و از او بخواهم كه برايم طلب آمرزش كند؟
پيامبر خدا فرمود: «اگر بتوانى پيدايش كنى».
[امام زين العابدين فرمود:] آن مرد به او رسيد و از وى خواست كه از خدا برايش طلب آمرزش كند. به وى گفت: آيا آنچه را كه من به پيامبر خدا گفتم و آنچه او به من فرمود، فهميدى؟
گفت: آرى.
گفت: اگر به آن ريسمانْ چنگ زدى، خداوندْ، تو را ببخشد؛ وگرنه خدا تو را نبخشد!