دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٥ - ٦/ ٢١ عمرو بن حمق
شما باد! خداوند به وسيله شما ما را هدايت كرد، و از ظلمت به نور آورد.
٣٨٨١. مسند زيد به نقل از زيد بن على از پدرش، از جدش: امام على ٧ درباره زنى آبستن كه به زنا اعتراف كرده بود و عمر به سنگسار او حكم داده بود، به عمر فرمود: «گويا او را تحت فشار گذاشتهاى و يا ترساندهاى؟».
عمر گفت: همين طور است.
فرمود: «آيا نشنيدهاى كه رسول خدا ٦ فرمود:" كسى كه پس از گرفتار شدن، اعتراف مىكند، حد بر او جارى نمىشود"؟ همانا كسى كه در بند كشيده شود، يا زندانى گردد و يا تهديد شود، اقرارش اثرى ندارد».
عمر، زن را رها كرد و گفت: زنان از زادنِ كسى چون علىبن ابى طالب ناتوانند. اگر على نبود، عمر هلاك مىشد.
ر. ك: ج ٩ ص ٤٣٣ (برترينِ اهل زمين در ايمان).
ج ١٠ ص ٥٦٧ (دانش دين).
ج ١١ ص ٤٨٩ (نمونههايى از داورىهاى امام على پس از پيامبر).
ج ٣ ص ١٧ (مشورت عمر با امام در مشكلات) و ص ١٩ (پذيرش آراى امام از سوى عمر)
و ص ٣٩ (شايستگان خلافت از ديدگاه عمر).
٦/ ٢١
عمرو بن حَمِق
٣٨٨٢. وقعة صفين به نقل از عبد اللّه بن شريك: عمرو بن حمق گفت: سوگند به خدا، اى امير مؤمنان! اين كه به تو پاسخ مثبت دادم و با تو بيعت كردم، نه به خاطر خويشى بين من و تو بود، و نه به اميد مالى كه به من بدهى، و نه به خاطر قدرتى كه موجب بلند آوازگى من شود؛ بلكه تو را به خاطر پنج ويژگى دوست دارم: تو پسر عموى پيامبر خدايى؛ و نخستين مؤمن به اويى؛ و شوهر بانوى زنان امّت، فاطمه دختر محمد ٦ هستى؛ و پدر نسلى هستى كه در بين ما از پيامبر خدا به جا مانده است؛ و در بين مهاجران، پُرسهمترينِ
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، ج٨، ص: ٥٦٦
المُهاجِرينَ سَهما فِي الجِهادِ.
فَلَو أنّي كُلِّفتُ نَقلَ الجِبالِ الرَّواسي، ونَزحَ البُحورِ الطَّوامي، حَتّى يَأتِيَ عَلَيَّ يومي في أمرٍ اقَوّي بِهِ وَلِيَّكَ، واوهِنُ بِهِ عَدُوَّكَ، ما رَأَيتُ أنّي قَد أدَّيتُ فيهِ كُلَّ الَّذي يَحِقُّ عَلَيَّ مِن حَقِّكَ.
فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ عَلِيٌّ ٧: اللّهُمَّ نُوِّر قَلبَهُ بِالتُّقى، وَاهدِهِ إلى صِراطٍ مُستَقيمٍ، لَيتَ أنَّ في جُندي مِئَةً مِثلَكَ.[١]
راجع: ج ١٣ ص ٤٣٨ (عمرو بن الحمق الخزاعي).
٦/ ٢٢
قُثَمُ بنُ العَبّاسِ
٣٨٨٣. المستدرك على الصحيحين عن أبي إسحاق: سَأَلتُ قُثَمَ بنَ العَبّاسِ: كَيفَ وَرِثَ عَلِيٌّ ٧ رَسولَ اللّهِ ٦ دونَكُم؟
قالَ: لِأَنَّهُ كانَ أوَّلَنا بِهِ لُحوقا، و أشَدَّنا بِهِ لُزوقا.[٢]
٣٨٨٤. تاريخ دمشق عن إسماعيل بن أبي خالد: قُلتُ لِقُثَمَ: ما شَأنُ عَلِيٍّ ٧ كانَ لَهُ مِن رَسولِ اللّهِ ٦ مَنزِلَةٌ لَم تَكُن لِلعَبّاسِ؟
[١] وقعة صفّين: ص ١٠٣، الاختصاص: ص ١٤؛ جمهرة خطب العرب: ج ١ ص ٣٢١، شرح نهج البلاغة: ج ٣ ص ١٨١ كلّها نحوه.
[٢] المستدرك على الصحيحين: ج ٣ ص ١٣٦ ح ٤٦٣٣، المعجم الكبير: ج ١٩ ص ٤٠ ح ٨٦ و ٨٥ وفيه« دون العبّاس» بدل« دونكم»، تاريخ دمشق: ج ٤٢ ص ٣٩٣، اسد الغابة: ج ٤ ص ٣٧٣ الرقم ٤٢٧٩ كلاهما نحوه، المصنّف لابن أبي شيبة: ج ٨ ص ٣٤٨ ح ٢٠٦ وزاد فيه« واللّه» قبل« كان»، كنز العمّال: ج ١٣ ص ١٤٣ ح ٣٦٤٤٧؛ الطرائف: ص ٢٨٤ نحوه وراجع الفصول المختارة: ص ٢٦٤ و شرح الأخبار: ج ١ ص ٢١٢ ح ١٨٥.