دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥١ - ٦/ ٢٠ عمر بن خطاب
هرگز با او مخالفت نخواهم كرد و همواره دستم در دست اوست؛ چون على، از زمانى كه خداوندْ پيامبرش را مبعوث كرده است، همواره با حق بوده است و من گواهى مىدهم كه بر هيچ كس روا نيست كه كسى را بر او مقدّم بدارد.
٣٨٥٩. الأمالى، طوسى به نقل از موسى بن عبد اللّه اسدى: وقتى مردم بصره شكست خوردند، على بن ابى طالب، دستور داد عايشه را در قصر ابو خلف، جاى دهند. وقتى در آن جاى گرفت، عمّار بن ياسر به نزدش آمد و گفت: اى مادر! شمشير زدن فرزندانت براى دينشان را چگونه ديدى؟
عايشه گفت: اى عمّار! آيا چون پيروز شدى، خود را برحق مىپندارى؟
گفت: من بيشتر از اين [كه ربطى به پيروزىام داشته باشد]، خود را بر حق مىدانم. سوگند به خدا، اگر ما را با شمشير مىزديد، به گونهاى كه ما را به نخلستانهاى منطقه هَجَر مىرانديد، باز هم مىدانستيم كه ما بر حقّيم و شما بر باطليد.
عايشه به وى گفت: چنين توهّم كردهاى؟ اى عمّار! از خدا بترس. تو كهنْسال شدهاى، استخوانت فرسوده و عمرت پايان يافته است و به خاطر فرزند ابو طالب، دينت را از دست دادى.
عمّار گفت: سوگند به خدا، من از بينِ ياران پيامبر خدا براى خودم انتخابى كردم و ديدم كه على، از همه آنان نسبت به كتاب خداوند عز و جل پُرخوانتر است و نسبت به تأويل آن، آگاهتر است و از همه آنان، بيشتر حرمت آن را نگه مىدارد و به سنّت پيامبر ٦، آشناتر است؛ افزون بر خويشاوندى او با پيامبر خدا و زيادى گرفتارى و رنجش او در راه اسلام.
آنگاه، عايشه ساكت شد.
٦/ ٢٠
عمر بن خطّاب
٣٨٦٠. تاريخ دمشق به نقل از عمر بن خطّاب: خداوندا! هيچ گرفتارى و سختىاى نازل