دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٧ - ٦/ ٢٠ عمر بن خطاب
٣٨٦٨. المناقب، خوارزمى به نقل از يحيى بن عقيل: عمر بن خطّاب، هرگاه كه [مسئلهاى] از على بن ابى طالب مىپرسيد و او مشكلش را مىگشود، به وى مىگفت: خداوند، مرا پس از تو زنده نگه ندارد!
٣٨٦٩. الاستيعاب: درباره زن ديوانهاى كه [عمر] دستور به رَجم وى داده بود و درباره زنى كه شش ماهه زاييده بود و عمر مىخواست او را رجم كند و على ٧ به وى فرمود كه خداوند متعال مىفرمايد: «و بار برداشتن و از شير گرفتن او سى ماه است ...» و به وى فرمود: «خداوند، از ديوانه، قلم [محاسبه] را برداشته است ...».
عمر مىگفت: اگر على نبود، عمر هلاك مىشد.
٣٨٧٠. امام باقر ٧: دو باديهنشين، پيشِ عمر آمدند و داورى خواستند. عمر گفت: اى ابو الحسن! بين آنان داورى كن.
على ٧ به ضرر يكى از آن دو داورى كرد. آن كه به ضرر او داورى شده بود، به [عمر] گفت: اى امير مؤمنان! اين بين ما داورى كند؟!
عمر به وى حمله كرد و يقهاش را گرفت و گفت: واى بر تو! مىدانى اين كيست؟ اين، مولاى من و مولاى هر مؤمن است و هر كس كه او مولايش نباشد، مؤمن نيست.
٣٨٧١. شرح نهج البلاغة: على ٧ در مسجد، كنار عمر نشست و در حضورش تعدادى از مردم بودند. وقتى على ٧ برخاست، يكى از آنان، از وى به بدى ياد كرد و او را به تكبّر و خودْ بزرگْبينى متّهم ساخت.
عمر گفت: كسى چون او، رواست كه تكبّر بورزد. سوگند به خدا، اگر شمشير او نبود، هرگز ستون اسلام، افراشته نمىشد، وانگهى او برترين داور و پُرسابقهترين