دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٥ - ٦/ ٢٠ عمر بن خطاب
عمر گفت: خداوند در هيچ سرزمينى ما را بدون حضور على بن ابى طالب، نگه ندارد.
٣٨٦٧. المستدرك على الصحيحين به نقل از ابو سعيد خُدرى: همراه عمر بن خطّاب به حج رفتيم. وقتى شروع به طواف كرد، رو به حجر الأسود كرد و گفت: من مىدانم كه سنگى هستى كه سود و زيانى نمىرسانى و اگر نمىديدم كه پيامبر خدا تو را بوسيده، نمىبوسيدمت، و آنگاه، آن را بوسيد.
على بن ابى طالب ٧ فرمود: «چرا، اى امير مؤمنان! او سود و زيان مىرسانَد». آنگاه افزود: «طبق كتاب خداوند تبارك و تعالى».
عمر گفت: اين [مطلب] در كجاى كتاب خداست؟
فرمود: «خداوند عز و جل مىفرمايد: «و هنگامى كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذرّيه آنان را بر گرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا». خداوند، آدم را آفريد و پشتش را مسح كرد و از ذرّيهاش اقرار گرفت كه او پروردگار است، و آنان، بنده او هستند و از آنان عهد و پيمان گرفت و آن را بر پوستى نوشت و اين سنگ، دو چشم و يك زبان داشت. به وى گفت:" دهانت را بگشا". دهانش را گشود و خداوند، آن پوست را در دهانش گذاشت و فرمود:" در روز قيامت، بر حجّ آنان كه حج مىگزارند، گواهى ده".
و من گواهى مىدهم كه از پيامبر خدا شنيدم:" روز واپسين، حجر الأسود را با زبانى گويا مىآورند و براى هر كس كه او را بر اساس توحيد، لمس كرده، گواهى مىدهد". بنا بر اين، اى امير مؤمنان! او (حجر الأسود)، سود و زيان مىرسانَد».
عمر گفت: به خدا پناه مىبرم از اين كه در بين مردمى زندگى كنم كه تو اى ابو الحسن در بين آنان نباشى.