دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٩ - ٦/ ١٩ عمار بن ياسر
آنان برخاستند و ما هم برخاستيم و نزد آنان رفتيم. ابو هيثم بن تَيّهان، شروع به سخن گفتن كرد و گفت: شما دو نفر (طلحه و زبير) در اسلام، كارهايى كردهايد و سابقه داريد و با امير مؤمنان، خويشى داريد و از شما دو نفر، خبر طعن و خشم بر امير مؤمنان، رسيده است. اگر موضوعى خاص مربوط به شما دو نفر است، پسر عمّهتان و پيشوايتان را مورد عتاب قرار دهيد، و اگر براى خيرخواهىِ مسلمانان است، آن را از على فروگذار نكنيد و ما هم شما را يارى خواهيم كرد؛ در حالى كه مىدانيد كه بنى اميّه، هيچگاه خيرخواه شما نيستند و شما دشمنىِ آنان را با خود، مىدانيد و شما هر دو در خون عثمان، مشاركت و همكارى داشتيد.
زبير، سكوت كرد و طلحه، شروع به سخن گفتن كرد و گفت: همهتان حرفهايتان را بزنيد؛ چون فكر مىكنم كه هر كدام، چيزى در دل داريد.
عمّار بن ياسر، سپاس و ثناى خدا گفت و بر پيامبر ٦ درود فرستاد و گفت: شما دو نفر، صحابى پيامبر خدا بوديد و نسبت به امامتان، على بن ابى طالب، قول اطاعت و خيرخواهى داديد و بر عمل بر پايه اطاعت از خدا و پيامبر خدا و اين كه كتاب خدا را راهنماى ما قرار دهد، عهد و پيمان بستيد؛ [امامى] كه دل از دنيا كَنده و كتاب خدا را پيش داشته است. بنابراين، خشم و غضب بر على ابن ابىطالب، بر چه اساسى است؟ خشمِ مردان، براى حقّ است. او را يارى كنيد. خدا شما را يارى رسانَد!
عبد اللّه بن زبير شروع به سخن گفتن كرد و گفت: اى ابو يقظان! ياوهگويى كردى.
عمّار، خطاب به وى گفت: اى ترشروىِ اخمو! به تو چه مربوط است كه در اين مسائل، دخالت كنى؟
آنگاه دستور داد او را اخراج كردند. زبير برخاست و رو به عمّار كرد گفت: اى ابو يقظان! خدا تو را بيامرزد! درباره برادرزادهات تندروى كردى.
عمّار ياسر گفت: اى ابو عبد اللّه! سوگندت مىدهم كه مبادا به حرف آنهايى كه [سابقهشان را] ديدهاى، گوش كنى. از شما مهاجران، كسى به هلاكت نرسيد، مگر آن كه «مؤلفة قلوبهم»[١] را در كارهايش وارد كرد.
زبير گفت: به خدا پناه مىبرم از اين كه به حرف آنان گوش دهم.
عمّار گفت: سوگند به خدا اى ابو عبد اللّه! اگر همه مردم با على بن ابى طالبْ مخالف كنند،
[١] مؤلفة قلوبهم، به كسانى اطلاق مىشود كه پيامبر ٦ به فرمان خداوند، بخشى از غنايم را جهت ايجاد الفت به آنان داد و در آيه ٦٠ سوره توبه بدان اشاره شده است.( م)