دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٩ - ٣/ ٥ ٥ هفتتا و هفتتا تحقق يافته و يكى باقى مانده
ريزش اشك، مرا از اين كار بازداشت و نه هيجان نالهها، نه گَزِشِ سوز و نه بزرگىِ مصيبت، تا آن كه در اين خصوص، حقّ واجب خدا و پيامبرش را كه بر گردنم بود، ادا كردم و آنچه كه مرا بدان فرمان داده بود، رساندم و با صبر و به حساب خدا گذاردن، آن را تحمّل كردم».
آنگاه، امير مؤمنان به يارانش رو كرد و فرمود: «آيا اين چنين نبود؟».
گفتند: چرا، اى امير مؤمنان!
على ٧ فرمود: «امّا دومى، اى برادر يهود! پيامبر خدا در زمان حياتش مرا بر همه امّتش فرمانروا ساخت و از همه آنان كه بودند، براى فرمانبرى از دستورهاى من و گوش دادن به سخنان من بيعت گرفت و به حاضرانْ فرمان داد كه به غايبان برسانند. هر زمان كه در حضور پيامبر ٦ بودم، من از طرف وى دستورهايش را به آنها ابلاغ مىكردم و هرگاه از پيامبر ٦ جدا مىشدم، بر كسانى كه با من بودند، امير بودم و هرگز فكر نمىكردم در زمان حيات پيامبر و يا بعد از مرگش كسى در فرمانروايى، با من مخالفت كند.
آنگاه پيامبر خدا در هنگام بيمارىاش كه منجر به وفاتش شد، دستور به آمادهسازى لشكرى به فرماندهى اسامة بن زيد داد و از خاندان عرب يا از اوسيان و خزرجيان و ديگر كسانى كه از پيمانشكنى و درگيرىشان با من واهمه داشت و يا آنانى كه من به خاطر كشتن پدر يا برادر و يا نزديكان آنها ضربهاى به ايشان زده بودم و نسبت به من كينه داشتند، احدى را وا نگذاشت و همه را در آن سپاه گنجانْد؛ همچنين همه مهاجران و انصار، مسلمانان و غير آنان و مؤلفة قلوبهم[١] و منافقان را، تا دل آنانى را كه همراه من در حضورش مىمانند، پاك و خالص گردانَد و كسى چيزى كه موجب رنجش من مىگردد، نگويد و كسى بعد از مرگ وى، مرا از ولايت و به دست گرفتن امور امّتش باز ندارد.
آنگاه، آخرين كلامى كه درباره كارهاى مربوط به امّتش گفت، اين بود كه سپاه اسامه حركت كند و هيچ كس از آنانى كه با اسامه اعزام كرده بود، تخلّف نكند و در اين كار، شديدترين اقدام را كرد، رساترين دستور را داد و بيشترين پافشارى را كرد.
پس از مرگ پيامبر ٦ كسانى را از لشكر اسامة بن زيد و آنان كه با اسامه اعزام شده
[١] مؤلفة قلوبهم، به كسانى اطلاق مىشود كه پيامبر ٦ به فرمان خداوند، بخشى از غنايم را جهت ايجاد الفت به آنان داد و در آيه ٦٠ سوره توبه بدان اشاره شده است.( م)