دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٧ - ٣/ ٥ ٥ هفتتا و هفتتا تحقق يافته و يكى باقى مانده
نظر نبود.
آنگاه كه بدون بيمارى پيشين، مرگش ناگهانى فرا رسيد و با توجّه به اينكه در دوران سلامت بدنش كارى [در مورد جانشينى پس از خود] انجام نداده بود، ترديدى به خود راهندادم كهدر آرامش، حقّم بر مىگردد و بهجايگاهى كه مىخواستم، دست مىيابم و به پايانى كه مىجُستم، مىرسم و خداوند، به بهترين شيوهاى كه مىخواستم و برترين نوعى كه آرزو مىكردم، آن را تحقّق مىدهد.
امّا از كارهاى او آن بود كه با نامزد كردن افرادى كه من ششمين آنها بودم، كارش را پايان داد و [حتى] مرا با هيچكدام برابر ننشاندْ و ويژگىِ وراثت من از پيامبر ٦ و خويشاوندى و دامادىِ او و نَسَب مرا ياد نكرد، حالْ آن كه هيچكدام از آنان، سابقهاى چون سابقه من نداشتند و از جاى پايى چون جاى پاى من، برخوردار نبودند، و كار را بين ما بر اساس شورا قرار داد و فرزندش را در اين كار، حاكم بر ما برگزيد و دستور داد كه اگر فرمانش را بهكار نگيرند، گردن شش نفرى كه حاكميت را در بين آنان قرار داده بود، بزند! اى برادر يهود! براى صبور بودن، صبر بر اين امر، بسنده است.
افراد [شورا]، چند روزْ درنگ كردند، تا پايان مهلت، و هر كدام، حاكميت را براى خود مىخواستند و من از اين كه از حاكميتم پرسش شود، خوددارى مىورزيدم. سپس از روزگار خودم و روزگار آنان، و از نقش خود و آنان، با آنان محاجّه كردم و آنچه را كه بدان ناآگاه نبودند و دلايلى را كه بر استحقاق من و نه آنان به خلافتْ دلالت مىكرد، برايشان توضيح دادم و پيمانى را كه پيامبر خدا از آنان گرفته بود و تأكيدى را كه نسبت به بيعت من كه بر عهدهشان بود داشت، به يادشان آوردم؛ امّا رياستْدوستى و علاقه به سيطره عملى و زبانى در امر و نهى، دلبستگى به دنيا و پيروى از گذشتگانشان، آنان را به در دست گرفتن آنچه كه خدا برايشان قرار نداده بود، كشانْد.
و وقتى با يكى از آنان تنها شدم، ايّام الهى را به يادش آوردم و از آنچه كه بدان اقدام كرده بود و در آن مسير، گام بر مىداشت، برحذرش داشتم. از من اين شرط را خواست كه حكومت را پس از خود، به او وا گذارم؛ ولى وقتى كه نزد من جز راه روشن و وادار كردن جامعه بر طبق كتاب خداى عز و جل و وصيّت پيامبر ٦، و دادن به هركدام از آنان آنچه را كه خدا برايش مقرّر داشته