دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٣ - ٣/ ٥ ٥ هفتتا و هفتتا تحقق يافته و يكى باقى مانده
و دين او (اسلام) مىشناسم، همواره نزد من، آشكار و نهان، در رفت و آمد بودند و مرا به گرفتن حقّم فرا مىخواندند و جانشان را در راه يارى من نثار مىكردند تا حقّ بيعتى را كه برگردنشان داشتم، ادا كنند؛ امّا من مىگفتم: آرام باشيد و كمى صبر كنيد. شايد خداوند، بدون درگيرى و خونريزى، حقّم را بازگردانَد.
بسيارى از مردم، پس از مرگ پيامبر ٦ دو دل شدند، و كسانى كه اهليّت نداشتند، به طمعِ حكومت پس از وى افتادند و هر گروهى گفت:" امير از ما باشد"، و گويندگان اين سخن، آرزويى نداشتند، جز آن كه كسى غير از من، حكومت را بهدست بگيرد.
هنگامى كه مرگ حاكم [اوّل] فرا رسيد و روزگارش پايان يافت، حكومتِ پس از خود را براى يارش قرار داد. اين هم نظير آن بود و نسبت به من، مثل قبلى بود و هر دو حقّى را از من غصب كردند كه خداوند براى من قرار داده بود.
برخى ياران محمّد ٦، كسانى كه درگذشتهاند و يا زندهاند و خداوند، مرگشان را به تأخير انداخته است، گرد آمدند و در اين باره، همان سخنى را كه درباره نظيرش گفته بودند، به من گفتند و پاسخ دوم من، افزون بر پاسخ اوّلم نبود.
با شكيبايى و به حساب خدا گذاشتن و يقين و دلسوزى به اينكه جمعى (اجتماعى) كه پيامبر خدا، گاه با نرمى و گاه با تندى، زمانى با ترساندن و گاه با شمشير به هم آورده بود، از بين نرود، بهگونهاى كه برخى از" مؤلّفة قلوبهم" در كرّ و فرّ، سيرى و سيرابى و پوشش و دارايى، و برخوردار از زيرانداز و روانداز بودند، حالْ آن كه ما كسان محمّد ٦، خانههايمان بىسقف بود و جز برگ درخت خرما و امثال آن، چيزى به عنوان در و پرده نداشت. نه زيرانداز داشتيم و نه رواندازى برايمان بود. در نماز، يك لباس، بين اكثر ما دست به دست مىگشت. روزها و شبهاى سالمان مىگذشت و گاه پيش مىآمد كه از آنچه خدا براى ما" فَىء"[١] قرار داده بود و ويژه ما ساخته بود، چيزى به ما مىرسيد و ما در شرايطى بوديم كه بيان كردم؛ امّا پيامبر خدا، برخورداران از نعمت و مال را بهخاطر جذب آنان، بر ما مقدّم مىداشت.
و من براى درهم نپاشاندن اين جمع كه پيامبر خدا گِرد آورده بود و نكشاندن آنها به مسيرى كه از آن رهايى نبود جز آن كه به آخر كار برسد و يا عمرها به پايان رسد، سزاوارتر بودم؛ چون اگر من خودم را مطرح مىكردم و آنان را به يارىام فرا مىخواندم، آنان درباره من و
[١] اشاره به آيه ٧ سوره حشر دارد كه در آنجا فىء براىگروهىاز جمله ذىالقربى قرارداده شدهاست.( م)