دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩٣ - ٦/ ٩ حذيفة بن يمان
٣٧٩٨. شرح الأخبار به نقل از حذيفة بن يمان، در وصف على ٧: او پس از پيامبر ٦، بهترينِ اين امّت است و جز منافق، كسى در او ترديد نمىكند.
٣٧٩٩. مُرُوج الذهب: در سال سى و ششم هجرى، حذيفه در كوفه بيمار بود. خبر كشته شدن عثمان و بيعت مردم با على ٧ به وى رسيد. گفت: مردم را به نماز جماعت فرا خوانيد و مرا ببريد. او را بالاى منبر بردند. سپاس و ثناى الهى را به جاى آورد و بر پيامبر ٦ و خاندانش درود فرستاد و آنگاه گفت: اى مردم! مردم با على بيعت كردند. بر شما باد تقواى الهى و يارى رساندن و كمك كردن به على. سوگند به خدا كه او در آغاز و پايان، بر حقّ است و او پس از پيامبرتان، بهترينِ درگذشتگان و بازماندگان تا روز رستاخيز است.
آنگاه، دست راستش را بر دست چپش زد و گفت: بار الها! گواه باش كه من با على، بيعت كردم، و گفت: سپاس، خدايى را كه مرا تا اين روز، زنده نگه داشت.
و به دو پسرش صفوان و سعد گفت: مرا برگردانيد و با او باشيد كه براى او جنگهاى فراوان در پيش است و مردمِ بسيارى در اين جنگها كشته خواهند شد. تلاش كنيد كه در كنار وى به شهادت برسيد كه سوگند به خدا، او حقّ است و آن كه با او مخالفت كند، بر باطل است.
هفت روز پس از اين روز، حذيفه درگذشت.
٣٨٠٠. أنساب الأشراف به نقل از ابو شريح: [امام] حسن ٧ و عمّار به كوفه آمدند تا مردم را [براى جنگ جمل] به سوى على ٧ حركت دهند. حذيفه گفت: حسن و عمّار آمدند تا شما را حركت دهند. پس هر كه دوست دارد «امير مؤمنانِ» حقيقى و واقعى را ببيند، به سوى على بن ابى طالب بشتابد.
٣٨٠١. إرشاد القلوب: هنگامى كه نامه امير مؤمنان به حذيفه [فرماندار مدائن] رسيد، مردم را گِرد آورد و با آنان نماز گزارد. آنگاه فرمان داد تا نامه را بياورند و براى مردم
و أثنى عَلَيهِ، وصَلّى عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ قالَ: الحَمدُ للّهِ الَّذي أحيَا الحَقَّ و أماتَ الباطِلَ، وجاءَ بِالعَدلِ ودَحَضَ الجَورَ وكَبَتَ[١] الظّالِمينَ.
أيُّهَا النّاسُ! إنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ ورَسولُهُ و أميرُ المُؤمِنينَ حَقّا حَقّا، وخَيرُ مَن نَعلَمُهُ بَعدَ نَبِيِّنا رَسولِ اللّهِ ٦، و أولَى النّاسِ بِالنّاسِ، و أحَقُّهُم بِالأَمرِ، و أقرَبُهُم إلَى الصِّدقِ، و أرشَدُهُم إلَى العَدلِ، و أهداهُم سَبيلًا، و أدناهُم إلَى اللّهِ وَسيلَةً، و أقرَبُهُم بِرَسولِ اللّهِ ٦ رَحِما، أنيبوا إلى طاعَةِ أوَّلِ النّاسِ سِلما، و أكثَرِهِم عِلما، و أصدَقِهِم طَريقَةً، و أسبَقِهِم إيمانا، و أحسَنِهِم يَقينا، و أكثَرِهِم مَعروفا، و أقدَمِهِم جِهادا، و أعَزِّهِم مَقاما، أخي رَسولِ اللّهِ وَابنِ عَمِّهِ، و أبِي الحَسَنِ وَالحُسَينِ، وزَوجِ الزَّهراءِ البَتولِ سَيِّدَةِ نِساءِ العالَمينَ، فَقوموا أيُّهَا النّاسُ! فَبايِعوا عَلى كِتابِ اللّهِ وسُنَّةِ نَبِيِّهِ، فَإِنَّ للّهِ في ذلِكَ رَضىً، ولَكُم مَقنَعٌ وصَلاحٌ، وَالسَّلامُ.
فَقامَ النّاسُ بِأَجمَعِهِم، فَبايَعوا أميرَ المُؤمِنينَ ٧ بِأَحسَنِ بَيعَةٍ و أجمَعِها.
فَلَمّا استَتَمَّتِ البَيعَةُ، قامَ إلَيهِ فَتىً مِن أبناءِ العَجَمِ ووُلاةِ الأَنصارِ، لِمُحَمَّدِ بنِ عُمارَةَ بنِ التَّيِّهانِ أخي أبِي الهَيثَمِ بنِ التَّيِّهانِ يُقالُ لَهُ: مُسلِمٌ، مُتَقَلِّدا سَيفا، فَناداهُ مِن أقصَى النّاسِ: أيُّهَا الأَميرُ! إنّا سَمِعناكَ تَقولُ في أوَّلِ كَلِامَك: انَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ ورَسولُهُ وَأميرُ المُؤمِنينَ حَقّا حَقّا؛ تَعريضا مِمَّن كانَ قَبلَهُ مِنَ الخُلَفاءِ أ نَّهُم لَم يَكونوا امَراءَ المُؤمِنينَ حَقّا، فَعَرِّفنا أيُّهَا الأَميرُ، رَحِمَكَ اللّهُ! ولا تَكتُمنا؛ فَإِنَّكَ مِمَّن شَهِدَ وغِبنا، ونَحنُ مُقَلِّدونَ ذلِكَ في أعناقِكُم، وَاللّهُ شاهِدٌ عَلَيكُم فيما تَأتونَ بِهِ مِنَ النَّصيحَةِ لِامَّتِكُم، وصِدقِ الخَبَرِ عَن نَبِيِّكُم ٦.
خوانْد .... آن گاه، حذيفه بر منبر شد. سپاس و ثناى خداى را به جاى آورد و بر محمد ٦ و خاندان او درود فرستاد و گفت: «سپاسْ خداى را كه حق را زنده ساخت و باطل را ميرانْد، عدل را آورد و ستم را نابود كرد و ظالمان را فرو افكند.
اى مردم! ولىّ شما، خدا و پيامبر خدا و امير واقعى و حقيقى مؤمنان است. او بهترين كسى است كه پس از پيامبرمان رسول خدا مىشناسيم؛ سزاوارترينِ مردم به مردم، شايستهترينِ آنها به حكومت، نزديكترينشان به راستى، راهنماترين آنها به عدالت، راهبرترين فرد به راه هدايت، نزديكترين وسيله به سوى خدا، نزديكترين خويشاوند رسول خدا.
اى مردم! بازگرديد به فرمان بردن از نخستين مسلمان، داناترينِ مردم، درستْراهترينِ آنها، باسابقهترينِ آنان، نيكيقينترينِ آنان، نيكوكارترينِ آنان، در جهاد، با سابقهترينشان و با عزّتترينشان، برادر و پسر عموى پيامبر خدا، پدر حسن و حسين ٨، شوهر زهراى بتول، سرورِ زنان دو جهان.
اى مردم! برخيزيد و بر كتاب خدا و سنّت پيامبرش بيعت كنيد؛ چرا كه خشنودى خدا و مصلحت و بسندگى شما در آن است. والسلام!».
همه مردم برخاستند و بهترين و فراگيرترين بيعت را با امير مؤمنان كردند. هنگامى كه بيعت پايان يافت، جوانى از فرزندان عجم و از آزادشدگان محمّد بن عمارة بن تيّهان انصارى (برادر ابو الهيثم بن تيّهان) كه به وى مُسلم مىگفتند، برخاست و در حالى كه شمشيرش را حمايل كرده بود، از آخرِ صف فرياد زد: اى امير! ما در آغازِ سخنت شنيديم كه گفتى: «ولىّ شما، خدا و پيامبر خدا و امير حقيقى مؤمنان است»، كه كنايه از آن بود كه خلفاى پيشين، امير حقيقى مؤمنان نبودند. خدا تو را بيامرزد، اى امير! اين موضوع را به ما بشناسان و بر آن سرپوش مگذار؛ چون تو از كسانى هستى كه حضور داشتهاى و ما غايب بودهايم و ما اين موضوع را بر عهده شما مىگذاريم، و خداوند به هر آنچه از خيرخواهى و اخبار درست از پيامبرتان، بر امّتتان عرضه مىداريد، بر شما گواه است.
[١] في المصدر:« وركبت» وهو تصحيف.