دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٣ - ٣/ ٥ ٥ هفتتا و هفتتا تحقق يافته و يكى باقى مانده
مىچرخانيد و هيچ كس پا پيش نمىگذاشت و كسى به شكست او اميد نداشت. نه حميّتى كسى را به حركت درمىآورْد، و نه بصيرتى، كسى را تشجيع مىكرد.
پيامبر خدا به دست خود، دستارى بر سرم گذاشت و اين شمشيرش را (در اين حال، على ٧ با دستش به ذوالفقار زد) به من داد و مرا به سوى او گسيل داشت.
من در حالى به سوى او مىرفتم كه زنان مدينه، از روى دلسوزى بر من از [بيم رويارويىام با] ابن عبد ودّ، اشك مىريختند. آنگاه خداوند عز و جل او را به دست من كشت، در حالى كه عرب، جز او جنگجويى براى خود نمىشناخت، و او اين ضربه (در اين حال، على ٧ با دست به سر خود اشاره كرد) را به من زد. خداوند، قريشيان و عربها را بدينوسيله و بهدليل ضرباتى كه از من بر آنها فرود آمد، منهزم ساخت».
آنگاه، رو به يارانش كرد و فرمود: «آيا اينطور نبود؟».
گفتند: چرا، اى امير مؤمنان!
على ٧ فرمود: «امّا ششمى، اى برادر يهود! ما همراه پيامبر خدا به شهرِ ياران تو، خيبر، وارد شديم، در حالى كه مردان يهود و شجاعان قريشى و غير قريشى، با سوارگان و پيادگان و سلاحهايى چون كوه، با ما روبهرو شدند. آنان، در استوارترين دژ، با بيشترين افراد بودند و هر كدام به مبارزه مىخواندند و قدم پيش مىنهادند و هيچ يك از ياران من وارد ميدان نشد، جز آنكه او را كشتند تا آنكه چشمها سرخ شد و در حالى به مبارزه فرا خوانده شدم كه هر كس در فكر جان خود بود. هر كدام از يارانم به ديگرى نگاه مىكردند و همه مىگفتند: اى ابوالحسن! برخيز.
پيامبر خدا مرا به سويشان گسيل داشت. آنگاه، هيچ كدام از آنان، داوطلب جنگ با من نشد، جز آن كه او را كشتم و هيچ جنگجويى در برابرم مقاومت نكرد، جز آن كه به او ضربه زدم.
آنگاه، چون شيرى كه بر شكارش سخت مىگيرد، بر آنان سخت گرفتم تا آن كه آنان را به درون شهرشان فرستادم و [راه فرار را] بر آنان بستم. درِ دژشان را به دست خود كَندم و به تنهايى به شهرشان وارد شدم و هر مردى كه خود را نشان مىداد، مىكشتم و هر كدام از زنانشان را كه مىيافتم، اسير مىكردم تا آن كه به تنهايى آن را فتح كردم، و جز خداى يگانه، هيچ كمكى برايم نبود».
آنگاه، رو به يارانش كرد و فرمود: «آيا اينچنين نبود؟».
گفتند: چرا، اى امير مؤمنان!
على ٧ فرمود: «و امّا هفتمى، اى برادر يهود! هنگامى كه پيامبر خدا به فتح مكّه روى آورْد، دوست داشت همانگونه كه در آغازْ دعوت كرد، بار ديگر راه عذر را بر آنها بندد و