دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١١ - ٣/ ٥ ٥ هفتتا و هفتتا تحقق يافته و يكى باقى مانده
قريش در جنگ بدر، به ما هجوم آوردند و همه قبايل عرب و قريش، گِرد آمدند. جبرئيل بر پيامبر ٦ فرود آمد و به اين موضوع، آگاهش كرد. پيامبر ٦ به راه افتاد و با يارانش در كوه احد، اردو زد. مشركان، روى آوردند و يكصدا بر ما هجوم آوردند و گروهى از مسلمانان به شهادت رسيدند و پس از هزيمت، اندكى باقى ماندند و مهاجران و انصار، به خانههايشان در مدينه رفتند و مىگفتند:" پيامبر ٦ كشته شد و يارانش هم كشته شدند"، و من با پيامبر ٦ باقى ماندم. خداوند عز و جل، مشركان را شكست داد. من در پيش چشم پيامبر ٦، هفتاد و اندى زخم برداشتم (در اين حال، على ٧ ردايش را انداخته بود و دست خود را روى آثار جراحات مىكشيد. آنچه كه آن روز انجام دادم، اجرش با خداست اگر خدا بخواهد».
آنگاه على ٧ رو به يارانش كرد و گفت: «اين طور نبود؟».
گفتند: چرا، اى امير مؤمنان!
على ٧ فرمود: «و امّا پنجمى، اى برادر يهود! قريشيان و عربها گِرد آمدند و بين خويش، پيمان و ميثاقى بستند كه از آن، دست برندارند تا پيامبر خدا را بكشند و همه ما بنى عبد المطّلب را هم با او بكشند. آنگاه با تمام امكانات و نيرو و تجهيزات آمدند و ما را در مدينه محاصره كردند و يقين به كاميابى در هدف داشتند.
جبرئيل بر پيامبر ٦ فرود آمد و به وى خبر داد. پيامبر ٦ خود به همراه مهاجران و انصار، خندقى كَندند. قريش آمد و در كنار خندق ايستاد و ما را محاصره كرد. خود را قدرتمند و ما را ناتوان مىديدند و نعره مىكشيدند و عرضِ اندام مىكردند و پيامبر خدا، آنان را به خداوند عز و جل مىخوانْد و خويشاوندى و نزديكى را يادآور مىشد و آنان نمىپذيرفتند و اين كار، جز بر سركشى آنان نمىافزود و عمرو بن عبد وُدّ، جنگاور آنان كه جنگاور عرب در آن روز بود، چون شتر مست، نعره مىكشيد و هماورد مىطلبيد و رَجَز مىخواند. گاه نيزهاش و گاه شمشيرش را