دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٩ - ٣/ ٥ ٦ هفتاد فضيلت دارم
" قائم" ما قيام كند، كينهدارانِ نسبت به ما را بكُشد، جزيه نپذيرد، صليبها و بتها را بشكند، جنگْ پايان پذيرد و مردم را به گرفتن مال، فراخوانَد و اموال را بين آنان به تساوى تقسيم كند و بين مردم، به عدلْ رفتار كند.
و امّا پنجاه و چهارم، از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود:" اى على! بهزودى بنىاميّه، تو را نفرين مىكنند و در برابر هر نفرينى، فرشتهاى هزار نفرين بر آنان بكند و هنگامى كه قائم ما قيام كند، آنان را چهل سال، نفرين كند".
و امّا پنجاه و پنجم، پيامبر خدا به من فرمود:" گروههايى از بين امّت من در خصوص تو مورد آزمايش قرار خواهند گرفت، و خواهند گفت: پيامبر خدا چيزى بر جا نگذاشت. بنابراين، على را براى چه چيزى وصى قرار داده است؟ آيا كتاب خدا، پس از خداوند عز و جل برترينِ چيزها نيست؟! سوگند به آن كه مرا به حق برانگيخت، اگر تو آن را به دقّتْ گِرد نياورى، هيچگاه گِرد نيايد. پس خداوند عز و جل مرا از بين اصحاب او بر اين كار، ويژه ساخت".
و امّا پنجاه و ششم، خداوند تبارك و تعالى، مرا به آنچه كه اوليا و فرمانبرانش را ويژه ساخته است، ويژه ساخت و مرا وارث محمّد ٦ قرار داد. (با دست به مدينه اشاره كرد و فرمود:) آن كه او (خدا) را ناخشنود ساخته، او (پيامبر ٦) را ناراحت كرده، و آن كه او (خدا) را خشنود ساخته، او را خشنود ساخته است.
و امّا پنجاه و هفتم، پيامبر خدا در جنگى بود كه آب تمام شد. به من فرمود:" اى على! برخيز و به سوى آن صخره برو و بگو: من فرستاده پيامبر خدايم، براى من آب بجوشان!". سوگند به خدايى كه او را به نبوّتْ گرامى داشت، پيام او را رساندم. از صخره، چون پستان گاو، آبْ فَوَران كرد و از هر كدام از پستانهايش آب جارى شد. چون چنين ديدم، با سرعت به سوى پيامبر ٦ آمدم و به وى خبر دادم. فرمود:" اى على! برو و آب بردار" و مردم آمدند و مَشكها و ظرفهايشان را پُر كردند، چارپايانشان را آب دادند، نوشيدند و وضو گرفتند. خداوند عز و جل، از بين صحابيان، مرا ويژه اين كار ساخت.