دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧١ - ٣/ ٥ ٦ هفتاد فضيلت دارم
امّا پنجاه و هشتم، پيامبر خدا در يكى از جنگها كه آب تمام شد، به من فرمان داد كه:" اى على! تور (آفتابه) را بياور" و من آن را آوردم. دست راست خود را در حالى كه دست من هم با آن بود، بر تور گذاشت و فرمود:" بجوش!" و آب از بين انگشتان ما جوشيد.
و امّا پنجاه و نهم، پيامبر خدا، مرا به سوى خيبر اعزام كرد. وقتى به آنجا رفتم، درِ قلعه را بسته يافتم. با شدّت آن را تكان دادم. آن را كَندم و چهل قدم آن سوتر پرتاب كردم و وارد شدم. مَرحَب به جنگ با من پيشقدم شد و به من يورش آورد. من نيز به او يورش بردم و زمين را از خونش سيراب كردم، و پيش از اين، پيامبر ٦ دو تن از ياران خود را فرستاده بود كه شكست خورده، برگشته بودند.
امّا شصتم، من عمرو بن عبد وَد را كه به تنهايى هزار نفر بهشمار مىآمد، كُشتم.
و امّا شصت و يكم، از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود:" اى على! مَثَل تو در بين امّتم، چون سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» است. كسى كه به دل، تو را دوست بدارد، گويا يك سوم قرآن را خوانده است؛ و آن كه تو را به دلْ دوست بدارد و به زبانْ يارىات رسانَد، گويى دو سوم قرآن را خوانده؛ و آن كه به دل، دوستت بدارد و به زبان، يارىات كند و به دست، كمكت كند، گويى همه قرآن را خوانده است".
امّا شصت و دوم، من در همه جاها و جنگها با پيامبر خدا بودم و پرچمش با من بود.
امّا شصت و سوم، من هيچگاه از جنگ نگريختم. و هيچ كس به جنگ با من پيشقدم نشد، جز آن كه زمين را از خونش سيراب ساختم.