دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٥ - او از من است و من از اويم
هنگامى كه لشكريان باز گشتند، به پيامبر ٦ سلام كردند. پس يكى از آن چهار تن برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! نمىنگرى كه على بن ابى طالب، فلان كار و فلان كار را كرد؟ پيامبر خدا از وى روى برگردانْد.
دومى برخاست و همچون فرد نخستين، سخن گفت و پيامبر خدا از وى روى برگردانْد.
سومى برخاست و همچون اوّلى سخن گفت و پيامبر ٦ روى برگردانْد.
چهارمى برخاست و همچون آنان سخن گفت. پيامبر ٦، چنان كه خشم بر چهرهاش نمايان بود، روى كرد و فرمود: «از على چه مىخواهيد؟ از على چه مىخواهيد؟ از على چه مىخواهيد؟ على از من است و من از علىام، و او مولاى هر مؤمنى پس از من است».
٣٢١١. پيامبر خدا ٦: تو اى على داماد منى و پدر فرزندانم. من از توام و تو از منى.
٣٢١٢. امام على ٧: به پيامبر ٦ خوشه موزى هديه شد و ايشان، پوست موز را مىكَند و آن را در دهان من مىگذاشت. كسى به ايشان گفت: اى پيامبر خدا! على را دوست مىدارى؟
فرمود: «آيا نمىدانى على از من است و من از اويم».
ر. ك: ج ١ ص ٤١٣ (مأموريت براى اعلان برائت از مشركان).