دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٣ - ٣/ ٦ فضيلتهاى پراكنده
به آنان برگردند و كمگذاران، بايد خود را به آنان برسانند».
حارث گفت: پدر و مادرم فدايت! اى كاش ترديد را از دل ما بيرون بَرى و در اين كار، ما را آگاه سازى.
فرمود: «باشد! تو مردى هستى كه مسئله برايت مشتبه شده است. دين خدا، توسط افراد، شناخته نمىشود؛ بلكه با نشانه حق، شناخته مىگردد. حق را بشناس تا اهل حق را بشناسى. اى حارث! حق، بهترين سخن است و اقراركننده به حق، مجاهد است. به حق، آگاهت مىكنم. گوش خود را به من بسپار و آنگاه، به هركدام از يارانت كه وى را خردمند يافتى، خبر بده.
بدان كه من، بنده خدا، برادر پيامبر خدا و نخستين پذيرنده اويم. او را پذيرفتم، هنگامى كه آدم ٧ در ميان روح و جسد بود و در بين امّت شما، اوّلين پذيرنده حقيقى او بودم. ما اوّلين و آخرين هستيم. اى حارث! ما ويژه او و خالص اوييم و من، همريشه، وصى، ولى، صاحب نجوا و سرّ اويم. دانستنِ كتاب، داورى، دانش گذشتهها و اسباب، به من داده شده است.
هزار كليد كه هر كدام، هزار در را مىگشايند و هر درى به هزار هزار عهد ختم مىشود، پيش من نهاده شده است و اضافه بر آن، در شب قدر، تأييد شده و دستور داده شده و يارىشدهام و اين، براى من و براى نسل من تا زمانى كه شب و روزى وجود دارد، برقرار است تا خدا زمين را و آنچه را بر آن است، به ارث بَرد. اى حارث! تو را بشارت مىدهم كه در هنگام مردن، در پل صراط، در نزد حوض [كوثر] و در زمان تقسيم، مرا مىشناسى».
حارث گفت: اى مولاى من! تقسيم كردن چيست؟
فرمود: «تقسيم آتش. آن را بهطور صحيح، تقسيم خواهم كرد. مىگويم: اين، دوستدار من است، رهايش كن و اين، دشمن من است، بگيرش!».
آنگاه امير مؤمنان، دست حارث را گرفت و فرمود: «اى حارث! همانگونه دست تو را گرفتم كه پيامبر خدا دستم را گرفت آن هنگام كه از حسد بردن قريش