دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٧ - ٣/ ٥ ٦ هفتاد فضيلت دارم
بزرگِ يهوديان، در همان ساعت، به دست على ٧ اسلام آورد و همچنان در كوفه بود كه امير مؤمنان شهيد شد و ابن ملجم كه لعنت خدا بر او باد، دستگير شد. بزرگ يهود آمد و بر بالاى سر حسن ٧ ايستاد و مردم، اطراف او بودند و ابن ملجم كه لعنت خدا بر او باد، در پيش روى آن حضرت بود.
بزرگِ يهوديان گفت: اى ابو محمّد! او را بكش. خدا او را بكشد! من در كتابهايى كه بر موسى ٧ نازل شده، ديدم كه گناه اين شخص در نزد خداى عز و جل، از [گناه] پسر آدم ٧ كه برادرش را كشت و از [گناه] قِدار [بن سالف] كه ناقه ثمود را پى كرد، بزرگتر است.
٣/٦-٥
هفتاد فضيلت دارم
٣٦٦٢. الخصال به نقل از مكحول: امير مؤمنان على بن ابى طالب ٧ فرمود: «به ياد دارندگانِ از ياران پيامبر، محمّد ٦، مىدانند كه در بينشان صاحب فضيلتى نيست، جز آن كه من در آن فضيلت، سهيم و برترم و من، هفتاد فضيلت دارم كه هيچ كدامشان در آنها شريك نيستند».
گفتم: اى امير مؤمنان! مرا از اين فضايل، خبر ده.
فرمود: «نخستين فضيلت من اين است كه به مقدار يك پلك بر هم زدن، شرك بر خدا نورزيدم و لات و عُزّى را عبادت نكردم.
دوم آن كه هرگز شراب نخوردم.
سومْ آن كه پيامبر خدا در زمانى كه خُردسال بودم، مرا از پدرم گرفت و من هم خور، هم نوش، مونس و همسخن او بودم.