دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٩ - ٢/ ٤ ١٠ وصى من
٣٣٢٦. تاريخ دمشق به نقل از انس بن مالك: ما هرگاه مىخواستيم از پيامبر خدا چيزى بپرسيم، به على بن ابى طالب ٧، سلمان فارسى و يا ثابت بن معاذ انصارى مىگفتيم؛ چون آنان پر جرئتترين ياران آن حضرت در پرسيدن از او بودند. هنگامى كه آيه: «چون يارى خدا و پيروزى فرا رسيد» نازل شد و فهميديم كه پيامبر خدا را آهنگ رحيلْ رسيده، به سلمان گفتيم: از پيامبر خدا بپرس كه در كارهايمان به چه كسى تكيه كنيم كه پناهمان باشد؟ و چه كسى محبوبترينِ مردم نزد وى است ...
[چند روزى در پاسخ گفتن، درنگ كرد و آنگاه فرمود:] «برادرم، وزيرم، جانشينم در بين كسانم و بهترين كسى كه بعد از خود بهجا مىگذارم كه بدهىهايم را ادا مىكند و تعهّدهايم را برآورده مىسازد، على بن ابى طالب است».
٣٣٢٧. الأمالى، طوسى به نقل از ابوذر: پيامبر ٦ را ديدم كه دست على بن ابى طالب را در دست گرفته بود. به وى فرمود: «اى على! تو برادرم، برگزيدهام، وصيّم، وزيرم و امينم هستى. جايگاه تو نسبت به من در زندگى و پس از مرگم، همچون جايگاه هارونْ نسبت به موسى است، جز آن كه پيامبرى با من نيست».
ر. ك: ج ١ ص ٢٠١ (يارى پيامبر در تبليغ)
و ص ٥٦٧ (احاديث وصايت).
و ج ٢ ص ٧ (احاديث وراثت)
و ص ١٧ (احاديث خلافت)
و ص ٣٧ (احاديث منزلت).
٢/١٠-٤
وصىّ من
٣٣٢٨. پيامبر خدا ٦: اى على! تو وصىّ منى.
٣٣٢٩. پيامبر خدا ٦ به على ٧: تو وارث و وصىّ منى، بدهىهايم را ادا مىكنى، تعهّداتم