دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٧ - ٣/ ٥ ٥ هفتتا و هفتتا تحقق يافته و يكى باقى مانده
توصيف مىكرديم، چون از آنها اطّلاع داريم و نسبت به آنها آگاهيم؛ امّا دوست داريم از تو بشنويم، چنان كه آزمايشهايى را كه خداوند در زمان حيات پيامبر ٦ انجام داد و تو در آنها او را اطاعت كردى، از تو شنيديم.
فرمود: «اى برادر يهود! خداوند متعال، پس از مرگ پيامبرش، در هفت مورد، مرا آزمود و بىآنكه خود را بستايم به لطف و نعمت خود، در آنها مرا شكيبا يافت.
امّا اولين آنها، اى برادر يهود! من در ميان همه مسلمانها، ارتباط نزديك با كسى جز پيامبر ٦ نداشتم كه با او انس بگيرم يا بر او تكيه كنم يا به او آرامش يابم يا به او تقرّب جويم. او مرا در خردسالى پروريد و چون بزرگ شدم، همسرم داد، در ندارى ادارهام كرد و از يتيمى نگهم داشت، از طلب كردن، بىنيازم كرد و از كار كردن، بازم داشت و خود و فرزند و كسانم را سرپرستى كرد. اينها در كارهاى دنيايى بود، افزون بر اين كه مرا ويژه مراتبى ساخت كه مرا در نزد خداوند عز و جل شرافت و رتبه داد.
پس، با مرگ پيامبر خدا، فشارى بر من فرود آمد كه فكر نمىكنم اگر بر پشت كوهها گذاشته مىشد، مىتوانستند آن را تحمّل كنند. و افراد خانواده خود را بىتاب ديدم كه اختيار بىتابى خود را نداشتند و بر خود مسلّط نبودند و از تحمّل بار گرانى كه بر آنان رسيده، ناتوان بودند. بىتابى، شكيبايى آنان را از بين برده بود و خِرَدشان را حيران ساخته بود و مانع درك و فهماندن و گفتن و شنواندن آنان شده بود. و ديگران، از غير خاندان عبد المطّلب، يا تسليتگو و خواستار شكيبايى بودند و يا همراهى كننده، كه بر گريه خاندان پيامبر ٦ مىگريستند و بر بىتابى آنان، بىتابى مىكردند.
در هنگام مرگ او (پيامبر ٦)، بردبارى را با سكوت، بر خود هموار كردم و به دستورى كه به من درباره آماده سازى، غسل، حنوط، كفن، نماز گزاردن بر او، دفن وى و گِردآورى كتاب خدا و عهد خدا بر بندگانش داده بود، مشغول شدم. نه