دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٥ - ٣/ ٥ ٦ هفتاد فضيلت دارم
گردانيده است و كينه من و كينه تو را در دل منافقان، ريشهدار گردانيده است. بنابراين، جز مؤمن پرهيزگار، تو را دوست نمىدارد، و جز منافق كافر، تو را دشمن نمىدارد".
و امّا چهل و چهارم، از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود:" از بين عربها، جز ناپاكزاده، تو را دشمن نمىدارد، و از ميان عجمها، جز شقى، و از بين زنان، جز زن سليطه،[١] تو را دشمن نمىدارد".
و امّا چهل و پنجم، پيامبر خدا، در وقتى كه من چشمْ درد داشتم، مرا خواست و بر چشم من، آب دهان ماليد و فرمود:" پروردگارا! گرمايَش را در سرما و سرمايَش را در گرما قرار بده". سوگند به خدا، تا اين ساعت، چشمم بيمار نشده است.
و امّا چهل و ششم، پيامبر خدا، به ياران و عموهايش فرمان به بستن درها داد و به دستور خداوند عز و جل، درِ خانه مرا [به مسجد،] باز گذاشت و هيچ كس را منقبتى چون منقبت (فضيلت) من نيست".
و امّا چهل و هفتم، پيامبر خدا در وصيّتش مرا به پرداخت وامهايش و انجام دادن تعهّداتش فرمان داد. گفتم: اى پيامبر خدا! تو مىدانى كه من مالى ندارم. فرمود:" خدا تو را يارى مىرسانَد". تصميم بر پرداختن چيزى از وامها و يا تعهّداتش نگرفتم، جز آن كه خداوند، آن را براى من آسان ساخت تا آن كه وامها و وتعهّداتش را پرداختم، و شمردم؛ هشتاد هزار [سكّه] شد و مقدار كمى ماند كه به حسن، وصيّت كردهام آن را بپردازد.
و امّا چهل و هشتم، پيامبر خدا، روزى به خانهام آمد و ما سه روز بود كه غذا نخورده بوديم. فرمود:" اى على! آيا چيزى پيش تو هست؟". گفتم: سوگند به آن كه تو را بزرگى بخشيد و به پيامبرى برگزيد كه از سه روز پيش، من و همسرم و دو فرزندم چيزى نخوردهايم. پيامبر ٦ فرمود:" اى فاطمه! برو داخل اتاق، ببين چيزى پيدا مىكنى؟". گفت: همين الان از آن جا بيرون آمدم. گفتم: اى پيامبر خدا! من وارد شوم؟ فرمود:" به نام خدا، داخل شو". وارد شدم، ناگهان يك
[١] سلقلقيه كه در متن روايت آمده از ريشه« السّلق» به معناى گرگ است و آن را به سليطه معنا كردهاند؛ يعنى زنى گرگوش و پرخاشجو. البته بعضى از اهل لغت نظير طريحى در( مجمع البحرين: ج ٢ ص ٨٦٦) آن را زنى دانستهاند كه از دُبُر حيض مىشود. اين معنا جاى تأمّل دارد.( م)