دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥١ - ٣/ ٥ ٦ هفتاد فضيلت دارم
و امّا سيزدهم، پيامبر خدا به دست خود، دستارش را بر سرم نهاد و برايم دعاى پيروزى بر دشمنان خدا خوانْد و من به اذن خدا عز و جل، آنان را شكست دادم.
و امّا چهاردهم، پيامبر خدا به من فرمان داد كه دست بر پستان گوسفندى كه شيرش خشك شده بود، بكشم. گفتم: اى پيامبر خدا! تو دست بكش. فرمود:" اى على! كار تو كار من است" و من، دست بر آن كشيدم. شيرش به راه افتاد. با آن، پيامبر خدا را نوشاندم. پيرزنى از راه رسيد و از تشنگى ناليد، او را هم سيراب ساختم. پيامبر خدا فرمود:" من از خداى عز و جل درخواست كردم كه دست تو را مبارك سازد و ساخت".
و امّا پانزدهم، پيامبر خدا به من وصيّت كرد و فرمود:" اى على! جز تو كسى مرا غسل ندهد، و جز تو عورت مرا نپوشانَد؛ چرا كه اگر جز تو كسى عورت مرا ببيند، چشمهايش كور خواهد شد". به وى گفتم: اى پيامبر خدا! چگونه تو را بچرخانم؟ فرمود:" تو يارى مىشوى". سوگند به خدا! تصميم به چرخاندن هيچ عضوى نگرفتم، جز آن كه چرخانده شد.
و امّا شانزدهم، خواستم لباس او را درآورم، ندايى شنيدم:" اى وصىّ محمّد! او را برهنه مكن و با لباس، غسلش بده". سوگند به آن كه او را به پيامبرى بزرگ داشت و به رسالت، ويژه ساخت، هيچ عورتى از او را نديدم و خداوند، از بين ياران او مرا به اين كار، ويژه ساخت.
و امّا هفدهم، خداوند عز و جل، فاطمه ٣ را به همسرىِ من درآورد، در حالى كه ابوبكر و عمر، از او خواستگارى كرده بودند؛ ولى خداوند، از برِ هفت آسمان، او را به همسرى من درآورد و پيامبر خدا فرمود:" مبارك تو باشد، اى على! خداوند عز و جل، فاطمه، سرور زنان بهشتى را به همسرى تو درآورد و او، جگر گوشه من است". گفتم: اى پيامبر خدا! آيا من از تو نيستم؟ فرمود:" چرا، اى على! تو از منى و من از توام. من نسبت به تو همچون سمت راست، نسبت به سمت چپم و در دنيا و آخرت، از تو بىنياز نيستم".