دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠٩ - ٦/ ١١ سعد بن ابى وقاص
پيامبر ٦ فرمود: «اى على! نزديك بيا» و آنگاه، پيامبر ٦، دست على را بلند كرد و دست خود را بلند كرد، به گونهاى كه سفيدى زير دو بغلش را ديدم و سه بار فرمود: «هر كس كه من مولاى اويم، على مولاى اوست».
پنجمين فضيلت او اين كه پيامبر خدا، سوار بر شتر سرخ مويش به قصد جنگ، خارج شد و على را بر جا گذاشت. قريش، اين را دليل بر ناشايستگىِ على شمردند و گفتند: او از اين جهت به جا گذاشته شد كه پيامبر ٦ حضور او را بارِ گران مىدانست و از همراهىاش ناخشنود بود.
اين خبر به على رسيد. نزد پيامبر ٦ آمد و ركاب شتر را گرفت و گفت:" قريش مىپندارند كه چون تو مرا بار گران مىدانستى و از همراهى من ناخشنود بودى، مرا به جا گذاشتى"، و گريست.
پيامبر ٦ بين مردم، بانگ زد و همه جمع شدند و آنگاه فرمود: «اى مردم! هر كدام از شما يارى صميمى داريد. آيا خشنود نيستى اى پسر ابو طالب كه نسبت به من، چون هارون نسبت به موسى ٧ باشى، جز آن كه پيامبرى پس از من نيست؟». على گفت: از خدا و پيامبر او خشنودم.
٣٨١١. المستدرك على الصحيحين به نقل از خَيثَمة بن عبد الرحمن: از سعد بن مالك [ابى وقّاص]، هنگامى كه كسى به وى گفت:" على به تو ايراد مىگيرد كه از او باز ماندهاى [و او را يارى نكردهاى]"، شنيدم كه گفت: سوگند به خدا، نظرى بود كه به نظرم رسيد و نظرم اشتباه بود. به على بن ابى طالب، سه چيز داده شده است كه اگر يكى از آنها به من داده مىشد، از دنيا و هر آنچه در آن است، برايم دوستْ داشتنىتر بود: