فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٤٤ - مبحث دوم علل و عوامل شكست
١٩. اشغال نظامى مناطق حساس و سوقالجيشى توسط دشمن.
٢٠. انهدام كامل يا مؤثر مراكز نظامى و ابزار و ادوات رزمى و امكانات لجستيكى براى تغذيه مداوم جبههها.
٢١. اغفال شدن در تشخيص هدفهاى اصلى دشمن.
٢٢. ضعف ايمان متكى بر دلايل توجيهى نيروها و ملت نسبت به اهداف جنگ.
٢٣. فقدان تجربه كافى جنگى و عدم پيشبينى تاكتيكها و عمليات تعرضى و دفاعى دشمن.
٢٤. عدم اعتقاد و يا ضعف اعتماد به كارآيى فرماندهان نظامى و عدم اطاعت از آنان.
٢٥. اشتباه فرماندهى در ارزيابى توان مقاومت نيروها و ميزان تحمل حوادث ناگوار پيشبينى نشده و شكنندگى استقامت آنها در شرايط پيشبينى نشده.
٢٦. پوشيده نماندن اطلاعات نظامى، خنثى شدن نقشهها و خط مشىها، عمليات تهاجمى يا دفاعى، موفقيت دشمن در كسب اسرار نظامى و عمليات جاسوسى و ستون پنجم.
٢٧. نداشتن اطلاعات كافى از قدرت نظامى و توان تهاجمى و دفاعى دشمن و عدم موفقيت عوامل كسب اطلاعات در مورد اسرار و نقشههاى نظامى.
٢٨. فقدان هماهنگى و همكارى فعال بين جبهه و پشت جبهه در تبليغات، پشتيبانى، حفاظت اطلاعات، جوّ سياسى، فرماندهى و رهبرى.
٢٩. عدم توان بهرهگيرى از تمامى امكانات امنيتى و دفاعى موجود در زمينههاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى، نظامى و بالاخره ايدئولوژيكى و نيروى انسانى و بسيج آنها.
عوامل شكست نظامى از ديدگاه اسلام:
گرچه هر كدام از علل و عوامل نامبرده در بحث قبلى مىتواند جداگانه و يا همراه با يك يا چند عامل ديگر شكست نظامى را به دنبال داشته باشد و بىشك هر يك از اين عوامل به نوبه خود مىتواند اثر منفى در نتايج عمليات نظامى بوجود آورد. ولى در ديدگاه قرآن عامل اصلى شكستهاى نظامى در واقع فقدان همان عوامل پيروزى است.
هنگامى كه رزمندگان روحيه صبر و استقامت در راه خدا، ايمان، اتكاء به قدرت