فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٢٦ - مبحث سوم بعد انسانى در فرماندهى
٤٥. تقدّم حق ورضاى خدا و اجتناب از هوا پرستى.
٤٦. نه خوش باورى كامل نه بدبينى، بلكه خوشبينى توأم با دقت و سنجش.
٤٧. تازيانه غضب بودن بهنگام وقفه يا كندى كارها و عمليات نظامى.
٤٨. خود نفريفتن تا بدام خلق فريبى نيفتادن.
٤٩. بهرهگيرى از تجربيات خود و ديگران.
٥٠. پويايى، ابتكار مداوم و ايجاد تغييرات مناسب.
٥ [١] . سهيم كردن ديگران در انجام مسؤوليتها و بكارگرفتن همه نيروها و امكانات بالقوه و بالفعل.
٥٢. آشنا نمودن و راهنمايى نيروها و فرماندهان نسبت به وظايف نظامى.
مبحث سوم: بعد انسانى در فرماندهى١
رهبرى نظامى با مسأله انسان سروكار دارد و هر نوع فرماندهى در حقيقت به بخشى از مسائل مربوط به انسان ارتباط پيدا مىكند از اين رو شناخت انسان و برداشت صحيح از اين موجود پيچيده پايه اصلى فرماندهى است وبدون چنين شناختى رهبرى نظامى عملا" ناموفق و فاقد هدف مناسب خواهد بود
همچنين اگر در اين شناخت به واقعيت نرسيم و ترسيم نادرست از انسان داشته باشيم سرانجام فرماندهى و مديريت نامتناسب با ساختمان و ابعاد وجودى انسان و نيازهاى مختلف او به مسخ انسان خواهد انجاميد.
بهمين دليل است كه گاه يك فرمانده انسان را آنگونه مىنگرد كه فرضا "يكفرد عامى به يكدستگاه پيچيده الكترونيكى بسيار دقيق و با كاربرد زياد، نگاه مىكند و آن را فقط به عنوان يك راديو يك موج مورد بهرهبردارى قرار مىدهد.
شناخت استعدادهاى انسانى و باروركردن آنها از اهم وظايف رهبرى نظامى است و بدون شناخت صحيح ابعاد مختلف انسان اين امر امكانپذير نيست. بزرگترين اشتباه
[١] . رك: همين قلم، همين مجموعه، ج ٢، ص ٢.