فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٤٩ - مبحث هفتم سازماندهى
شناخته شدهاند انجام مىگيرد، مشكل ديگرى را در اين نوع مديريت بوجود خواهد آورد. زيرا چنين گزينش نه عادلانه خواهد بود و نه منصفانه.
٥. مديريت دموكراتيك كه در آن قدرت از اراده و آراء عمومى اعضاء سازمان نشأت مىگيرد و مدير، رهبر و فرمانده به اتكاء رأى مجموعه تشكيل دهنده سازمان از قدرت و نفوذ برخوردار مىگردد.
در اين نوع مديريت نيز مشكلاتى بوجود خواهد آمد كه مشروعيت آن را به زير سئوال خواهد كشيد؛ از آن جمله مىتوان به كيفيت انتخابات و حق تضييع شده اقليت و بالاخره عدم تداوم اكثريت در تمامى دوران مديريت اشاره نمود.
٦. مديريت دولتى كه قدرت خود را از سلسه مراتب دولتى كسب مىكند و در حقيقت بايد آن را مديريت قانون ناميد. زيرا دولت نيز به اتكاء قانون چنين قدرتى را به مدير و فرمانده تفويض مىكند.
از آنجا كه قدرت دولت نيز خود معمولاً از اراده و رأى اكثريت مردم ناشى مىشود، سرانجامِ اين مديريت همان خواهد بود كه در مديريت دموكراتيك گفته شد.
٧. مديريت شخصى كه منشأ قدرت و نفوذ آن در سازمان، خلاقيت و ابتكار شخص مدير است، مديريت كاريزماتيك ناميده مىشود.
٨. مديريت اسلامى كه قدرت در آن از دو ريشه نشأت مىگيرد و داراى دو خصيصه نيز مىباشد.
الف –
رأى و اراده كسانى كه مجموعه، گروه و تشكيلات را براى اهداف مورد نظر بوجود آورده و حركت مىكنند.
ب –
خواست و حاكميت الهى كه مديريت در قوس نزولى آن در يكى از سلسله مراتب آن قرار مىگيرد.
خصيصه اول رهبرى به معنى تبلور شخصيت و اراده جمعى است، در كلام و عمل رهبر و خصيصه دوم هدايت معنوى و رشد دادن به استعدادها و ايجاد حركت مداوم در افراد و جامعه (مديريت و فرماندهى مكتبى).
معمولاً براى هر نوع تشكيلاتى اهدافى به قرار زير ذكر مىشود كه در مورد فرماندهى و سازماندهى نظامى نيز حائز اهميت مى باشد.