فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٢٠ - مبحث هفتم اسارت رزمندگان مسلمان
حداقل وجوب استسلام را دفع، بلكه افضليت ادامه جهاد و شهادت را نسبت به استسلام اثبات نمايد.
قواعد عمومى فقه و استسلام:
قواعدى چون قاعده نفى سبيل پيوسته بر ادله احكام اوليه مانند وجوب حفظ نفس مقدم و حاكم مىباشند. بنا بر مفاد آيه: (وَ لَنْ يَجْعَلَ اَللّ [١] ٦ [٤] ٨;هُ لِلْكٰافِرِينَ عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً)١ هيچ مسلمانى نمىتواند در ايفاى وظايف و نيز استيفاى حقوق خود به نحوى عمل نمايد كه موجب سلطه كافر بر مؤمن گردد.
بىشك تن به اسارت دادن موجب سلطه كفار بر مؤمن مىشود و استسلام يا استيسار و مصداق بارز سبيل مىباشد.
بويژه اگر تن به اسارت دادن رزمنده مسلمان، موجب تشويق ديگر رزمندگان مسلمان بر اسارت و تضعيف جبهه اسلام و يا شكست مسلمانان و نيز تحميل خسارتهاى مادى و معنوى بر مسلمانان گردد، بدون ترديد در چنين مواردى طبق قواعد عمومى، تن به اسارت دادن از محرمات كبيره محسوب خواهد شد.
ديدگاه فقهاى اهل سنت در مورد استسلام:
فقهاى حنبلى تن به اسارت دادن را جايز، ولى استقامت در جهاد حتى با علم به شهادت را افضل شمردهاند [٢] .
فقهاى شافعى و مالكى استسلام را در صورتى كه مطمئن به پيروزى دشمن باشد و فرار هم ممكن نباشد جايز دانستهاند [٣] .
فقهاى اهل سنت در جواز استسلام و استأسار به حديث متفق عليه مربوط به جريان دعاة در ميثاق پيامبر (ص) با قبيله هذيل٤ استناد نمودهاند كه در اين جريان برخى از دعاة به دفاع پرداخته و به شهادت رسيدند و برخى ديگر خود را تسليم دشمن نمودند و
[١] . نساء، آيه ١٤١.
[٢] . رك: المغنى، ج ٨ ص ٤٨٥.
[٣] . رك: محمد بن يوسف معروف به مواق، التاج و الاكليل شرح مختصر خليل، ج ٣ ص ٣٥٧ و مغنى المحتاج، ج ٤ ص ٢١٩.
[٤] . اين جريان در تاريخ اسلام به داستان روز رجيع معروف است كه طبق درخواست و تعهد دو قبيله غصل و قاره در سال سوم هجرى تعداد ده تن مُبلغ، توسط پيامبر (ص) اعزام شدند و هنگامى كه با نمايندگان دو قبيله به محل مأموريت رسيدند توسط افراد دو قبيله مورد تهاجم قرار گرفتند و هفت تن از مبلغان دفاع را ترجيح داده و به شهادت رسيدند و سه تن ديگر خود را تسليم كردند و توسط دشمن در مكه به عنوان برده فروخته شدند. رك: سيره ابن هشام، ج ٢ ص ١٦٩ و فتح البارى، ج ٦ ص ١٢٤.