فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢١٩ - مبحث هفتم اسارت رزمندگان مسلمان
شده كه در آن، پيامبر (ص) على (ع) را با جمعى به جنگ دشمن اعزام نمود و فرمود:
«من استأسر من غير جراحة مثقله فليس منّا» [١]
كسى كه بدون داشتن زخمى كه او را از پاى درآورد خود را به اسارت دشمن درآورد از ما نيست.
در روايتى ديگر از امام صادق (ع) به نقل از امام على (ع) فرمود:
«من استأسر من غير جراحة مثقله فلا يفرى من بيتالمال و لكن يفدى من ماله ان احب اهله» [٢]
به جز مجروحانى كه از پا افتادهاند كسى خود را به اسارت دشمن درآورد از بيتالمال براى آزادى او فديه به دشمن داده نمىشود اما اگر خانواده او راضى باشند مىتوانند از مال خود او فديه را بپردازند.
در حديث ديگر عبارت نبوى، چنين آمده است:
«من استأسر بغير جراحة مثقلة فليس منى» [٣]
كسى كه بدون داشتن زخمى كه او را از پاى درآورد به اسارت دشمن درآيد از من نيست.
از بررسى اين روايات استفاده مىشود:
الف - رزمندگان مسلمانى كه در جبهه مجروح شده و قادر به نجات خود از چنگ دشمن نيستند مىتوانند خود را در اختيار دشمن قرار داده و به اسارت آنان در آيند.
ب - مجروحانى كه مىتوانند خود را از دست دشمن نجات دهند نمىتوانند تن به اسارت بدهند. زيرا در اين فرض، جراحت آنان مثقلة (از پا در آورنده) نخواهد بود.
ج - آحاد رزمندگان سالم حتى اگر فرار از جنگ نيز به هر دليلى بر آنها جايز باشد نمىتوانند تن به اسارت دشمن بدهند.
د - در مواردى كه هيچ راهى براى زنده ماندن رزمنده سالم در جبهه جز تن به اسارت دادن نمانده باشد به مقتضاى اطلاق روايات مذكور ظاهراً بايد حكم به حرمت استسلام نمود. ولى بحثى كه فقها در مورد جواز فرار از زحف در صورت انحصار زنده ماندن رزمنده مسلمان به صورت فرار مطرح نمودهاند و در گذشته به آن اشاره نموديم در اين مورد نيز مىتواند صادق باشد و به مقتضاى آيه تهلكه بتوان جواز استسلام را استنباط نمود. ولى در اين مورد نيز استناد به اطلاق آيه تثبيت و آيات جهاد و شهادت مىتواند
[١] . همان، ص ٦٤-٦٥.
[٢] . همان، ص ٦٥.
[٣] . همان.