فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٤٣ - مبحث دوم علل و عوامل شكست
٢. عدم موازنه ابزار و ادوات جنگى و پشتيبانى متناسب با آن.
٣. دقيق نبودن اهداف و خط مشىها و استراتژى رزم.
٤. مساعد نبودن شرايط اقليمى و بوجود آمدن شرايط نامساعد طبيعى پيشبينى نشده.
٥. وجود عوامل فشار سياسى، اقتصادى داخلى و خارجى.
٦. ضعف حاكميت در درون دولتهاى متخاصم.
٧. ابهام و اختلال در دكترين و استراتژى نظامى.
٨. تحولات مهم سياسى مانند انقلابها و سقوط نظام سياسى دولتها در سطح منطقهاى و بينالمللى.
٩. دگرگونيهاى مؤثر در سياست خارجى دولتهاى بىطرف و خط مشىهاى سازمانهاى بينالمللى كه منجر به مداخله به نفع يكى از دو طرف متخاصم مىگردد.
١٠. غافلگير شدن در عمليات برقآسا و يا ضدحمله برقآساى دشمن و اصولاً در دام ريسكهاى نظامى غيرقابل پيشبينى افتادن.
١١. احتياط كاريها در برابر تهور و بىباكى دشمن.
١٢. تنزل يا تزلزل روانى نيروهاى رزمنده كه همواره با احساس وحشت، آشفتگى، سرگشتگى، سردرگمى و احياناً گمراه شدن نيز همراه مىباشد.
١٣. شايعات و جنگ سرد و موجهاى تبليغاتى و روانى مؤثر در روحيه نيروهاى رزمنده و يا ملت.
١٤. ضعف فرماندهى در جبهه نبرد و منفك شدن از فرماندهى كل جنگ توأم با آشفتگى در سازماندهى نيروهاى عملياتى در صحنه جنگ.
١٥. در محاصره نيروهاى نامرئى دشمن افتادن، بدون پيشبينى راههاى گريز و بازكننده دائره محاصره.
١٦. تلفات سنگين و مؤثر در امكان ادامه جنگ و مقاومت.
١٧. خسارتهاى فوقالعاده اقتصادى و انهدام مؤثر امكانات اقتصادى بالقوه و بالفعل مورد نياز براى بازسازى بعد از جنگ.
١٨. كمبود و نارسايى در منابع طبيعى و قابل دسترسى قدرت در زمينههاى مورد نياز در پشتيبانى جبههها.