فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٤٧ - مبحث هفتم سازماندهى
مديريت به اين معنى بيشتر در صدد دگرگونى و رشد حداكثر استعدادهاى اعضاء جامعه يا سازمان است و ايجاد زمينههاى تغيير مداوم مبنى بر اصول تعليم و تربيت. به اين معنى مديريت به عالم اختيار منتهى مىشود و تحميل، اعمال زور و استفاده از تلقين، شيوههاى شستشوى مغزى، ايجاد احساسات تند، غير منطقى و كاذب بىنياز مىگردد.
و گاه از شيوه ايجاد شك و ترديد و طرح سئوال براى ايجاد روزنهها و بارقههايى كه مسائل در پرتو آن بازشناسى مىشود، استفاده مىگردد.
در اين نوع مديريت، شناختن استعدادها و بارور كردن آن از اهم مسائل مديريت و رهبرى است. در صورتى كه در مديريت به مفهوم غربى تكيه بر هر چه بيشتر بهره گرفتن از نيروى اعضاى سازمان در جهت اهداف آن است و ايجاد مناسبات و تغييرات مداوم، كمتر با ايمان، خواست و منطق قبول اعضاء سر و كار دارد.
قطبيت از جمله اصطلاحات اسلامى مشابه با مديريت قطبيت است:
«و انه ليعلم ان محلى منها محل القطب من الرحا».
[١]مديريت كامل توأم با ايجاد مركزيت در حركت جمعى گروه و سازمان مىباشد.
قدرت به مفهوم عام به نيروى محرك گفته مىشود.
هر نوع مديريت، رهبرى، امامت و قطببينى، توأم با قدرت است و بدون آن حركت و ايجادى در درون گروه و سازمان تحقق نخواهد يافت. زمان مظهر قدرت و راه اعمال آن مىباشد.
ضرورت تحقق بخشيدن به سازماندهى و مديريت و رهبرى.
انجام وظايف فردى كه احتياج به همكارى، هماهنگى و استخدام دارد. انجام وظايف اجتماعى مانند دفاع، عدالت اقتصادى، عدالت اجتماعى و اصولاً اجراى قوانين اسلام است، اصولاً وجود قانون مبين ضرورت مديريت است (اجرا).
خطابات كلى قرآن كه به صورت وظايف همگانى مطرح شده، مبيّن اين ضرورت است.
دلايل خاصى كه بر نظم، حكمت و تبعيت از رهبرى ولى فقيه دلالت دارد.
مديريت در اسلام شاخهاى از رهبرى و امامت است.
[١] . نهجالبلاغه، خ ٣.