فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٣٨ - الف - بينشهاى تخصصى در مديريت
(اَلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ) را بالا ببرد و جامعه نيز بايد چنين كند و سلسله مراتب مديريت بر اين اساس استوار گردد.
مفاد آيه (يَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ) آنست كه صاحبان ايمان و علم نيز بايد خود را در جامعه مطرح كنند و زمينه بالا آمدن و در رأس امور قرار گرفتن خويش را فراهم آورند تا خواست خدا جامه عمل به خود بپوشد.
در بخشهاى گذشته نقش ايمان را در طى خصايص رهبر بيان نموديم اينك بايد در زمينه شرط اصولى ديگر مديريت كه علم است به بينشهاى تخصصى مديريت بپردازيم.
زيرا براساس بينش اسلامى تعهد (ايمان) از تخصص (علم) تفكيك پذير نيست و ايمان، تعهد عملى و علم، تعهد عملى است و تخصص نيز ايمان به واقعيتها و تعهد عقلانى است.
علم تنها به شناخت واقعيتها آن طور كه هست اطلاق نمىشود بلكه شامل شناخت وظيفه و آنچه كه بايد انعام بگيرد نيز مىگردد، بنابراين مدير اسلامى بايد واقعيتهاى موجود و شرايط حاكم را به درستى بشناسد و آنچه را كه لازمه مديريت است و در انجام وظايف و اجراى اصول مبتنى بر ايمان ومكتب بايد مراعات كند بداند و بينشهاى تخصصى لازم را در مديريت فرا گرفته باشد.
مديران اسلامى بجز علم به اصول و مبانى مديريت اسلامى بايد در رابطه با مسؤوليتهاى اجرايى و كانالهاى ارتباطى، آگاهى لازم نسبت به مسائل تخصصى مديريت را كسب نموده باشند، در اين زمينه به طور فشرده به نكاتى چند مىپردازيم.
مدير اسلامى در هر نوع سازمان و تشكيلات بايد توانايى لازم و بينش علمى و هنر هماهنگ كردن و تنظيم روابط درون سازمان را داشته و آگاهيها و شناخت لازم را در اين زمينه به دست آورده باشد.
مدير در يك سازمان به منزله مغز در بدن انسان است و او نمىتواند مسؤوليت خاصى را در سازمان برعهده داشته باشد بلكه مسؤوليت او هماهنگ كردن عوامل و عناصر مسؤول سازمان مىباشد.
ايجاد توازن و تعادل در سازمان كارى بس دقيقتر و خطيرتر از هر مسؤوليت ديگرى در سازمان است و اين همان كارى است كه مغز توسط سلسله اعصاب و كانالهاى ارتباطى در بدن انجام مىدهد.