فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٣٧ - ١ متلاشى شدن سازماندهى جنگ و قدرت دفاعى
فصل دوم شكست نظامى
مبحث اول: شكست نظامى و شكست خوردگان
معمولاً وجود فتح و فاتح در هر برخورد نظامى نشانه رخداد شكست و شكست خوردگى طرف مقابل است. گرچه كليت اين نوع تقابل در برخى از موارد به دلايلى نقض مىشود و توازن قوا و يا حمايتهاى مادى يا معنوى مانع از بروز شكست نظامى مىگردد و يا توافق طرفين درگير بر راهحلهاى ديگر به منظور رفع اختلافات مانند قرارداد و توقف جنگ از شكست يكى از دو طرف درگير جلوگيرى مىنمايد.
لكن به تعبير منطقى مىتوان به صورت يك قضيه مهمله و يا جزئى اين واقعيت را پذيرفت كه شكست نظامى يك پديده ناشى از جنگ در برابر پيروزى طرف مقابل مىباشد.
معمولاً شكست نظامى به صورتهاى مختلفى اتفاق مىافتد كه با جمعبندى آن مىتوان به يك تعريف توصيفى از شكست نظامى رسيد، عمدهترين اشكال نظامى را مىتوان در موارد ذيل خلاصه نمود:
١. متلاشى شدن سازماندهى جنگ و قدرت دفاعى
هنگامى كه دشمن ارتباط مخابراتى و فنى واحدهاى نظامى را قطع مىكند و راههاى