فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٩٤ - سهم مؤلفة قلوبهم اختصاص به زكوة ندارد
گمراه و فرهنگشان را تباه سازند.
گروه چهارم:
طايفهاى از مسلمانانند كه براى جمعآورى زكوة مورد نيازند زيرا كه جز با نفوذ و قدرت آنان دريافت زكوة امكانپذير نيست و بىشك اين مصلحت بر اقدام به جنگ در صورت عدم پرداخت زكوة رجحان دارد.
گروه پنجم:
قومى از كفارند كه اميد مىرود با به دست آوردن دلهاى آنان ايمان بياورند، مانند صفوان بن اميه كه پيغمبر در روز فتح مكه به او امان داد و مدت چهار ماه به او مهلت داد كه در اختيار دين نظر كند و در اين مدت غايب بود و در غزوه حنين حاضر شد و به سود مسلمين جنگ كرد، پيش از آنكه اسلام بياورد و چون به جنگ حنين رفت پيغمبر اسلحه او را عاريه گرفت و او در آن روز گفت
«لان يرثنى رجل من قريش احب الى من ان يرثنى رجل من هوازن»
و پيغمبر اسلام به او در وادى شتر فراوانى با بار عنايت كرد و او گفت:
«هذا عطاء من لا يخشى الفقر و مسلم»
و ترمذى از طريق سعيد بن مسيب از او روايت كردهاند كه گفت:
«و الله لقد اعطائى النبى (ص) و انه لأبغض الناس الىّ فما زال يعطينى حتى انه لأحب الناس الىّ»
و ابن سعد گفته:
«كان صفوان احد المطعمين فى الجاهلية و الفصحاء و قد حسن اسلاميه»
(صفوان از مهمانداران معروف و از اطعام كنندگان دوران جاهليت و نيز از جمله فصيحان و سخنوران نامى بود و اسلام وى نيكو گرديد).
گروه ششم:
آن دسته از كفارند كه از شرّ آنان بايد هراسيد و با پرداخت سهمى از زكوة انتظار مىرود شرّ آنان دفع گردد، [١] ابن عباس مىگويد گروهى بودند كه پيش پيامبر اكرم (ص) مىآمدند، هرگاه چيزى به آنها داده مىشد، اسلام را مدح مىكردند و مىگفتند اين دين و آيين خوبيست و هرگاه پيامبر (ص) چيزى به آنها نمىداد نكوهش مىكردند و به اسلام خرده مىگرفتند و از جمله آنان ابوسفيان فرزند حرب و عينيه فرزند حصين و اقرع فرزند حابس بودند كه سابقاً گفتيم، پيامبر اكرم (ص) در تقسيم غنايم هوازن به هر كدام صد شتر بخشيد. [٢] ابو سعيد حذرى مىگويد: رسول خدا (ص) غنايم جنگ هوازن را بر مؤلفة قلوبهم از قريش و ساير عرب تقسيم نمود و انصار را بهرهاى از
[١] . همان، ص ٤٩٤-٤٩٦.
[٢] . «قال عباس ان قوما كانوا يأتون النبى (ص) فان اعطاهم مدحوا الاسلام و قالوا هذا دين حسن و ان منعم ذموا و عابوا» همان، ص ٤٩٥.