فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٨٨ - مبحث دوم مشروعيت اسارت
الف - كسب سود مادى حاصل از دستگيرى اسير به جهت استفاده از نيروى كار، يا سود حاصل از مبادله آن و يا گرفتن غرامت.
ب - بهدست آوردن امكان لازم جهت باز پس گرفتن اسراى خودى به هنگام مبادله اسيران.
ج - تضعيف توان رزمى دشمن و تقليل نيروهاى رزمنده آن.
از آنجا كه انگيزه اول در بيشترين موارد صدق مىكند و عملاً نيز در صدر اسلام به خاطر انگيزههاى باز مانده از دوران جاهليت اسرا را به چشم برده مىنگريستند و جنگ را منبع كسب غنيمت برده مىپنداشتند، قرآن اين عمل صرفاً مادى را شايسته مقام و منزلت جهاد و جهادگران ندانسته و از اين انگيزه به (تُرِيدُونَ عَرَضَ اَلدُّنْيٰا) تعبير كرده است در حالى كه انگيزه جهاد صرفاً معنوى و الهى است و به تعبير قرآن
«عرض الاخرة»
مىباشد.
انگيزه دوم اسير گرفتن نيز خود به نوعى مادى و عرض الدنيا بوده و از سوى ديگر رسيدن به چنين هدفى وقتى مىتواند سودمند باشد كه جنگ به نتيجه مطلوبى رسيده باشد. هنگامى كه توان رزمى جهادگران، صرف گرفتن اسير و نگهدارى و تأمين آنها مىشود چگونه مىتوان به نتيجه جنگ اميدوار بود تا در مبادله اسرا به نحوى از آن سود برده شود؟
در مورد انگيزه سوم نيز بايد گفت كه گرچه ممكن است اين انگيزه به نحوى الهى و در جهت رسيدن به پيروزى در جهاد باشد اما محاسبهاى كه بر اساس آن چنين انگيزهاى شكل مىگيرد در واقع يك محاسبه مادى است و صرفنظر از اين نكته اصولاً يك محاسبه غير منطقى نيز هست. زيرا به همان اندازه كه اسير گرفتن از دشمن موجب تقليل نيروى دشمن و تضعيف توان رزمى وى مىگردد، جهادگران نيز بخشى از نيروهاى خودى و توان نظامى خويش را عملاً از عرصه كارزار خارج مىسازند و معلوم نيست سرانجام در اين محاسبه توازن قوا به نفع كدام طرف خواهد بود.
در اينجا بايد نكته سومى را نيز از نظر دور نداشت كه نگهدارى و تأمين اسراى جنگى و دهها مسأله ناشى از آن همواره به امكاناتى نيازمند مىباشد كه ناگزيز بايد از طريق امكانات موجود نظامى در جبهه تأمين گردد و اين خود موجب مشكلات فراوان و در نهايت تضعيف مضاعف توان رزمى خودى مىشود.