فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٥٧ - مبحث پنجم اراضى صلح
شهيد ثانى در مسالك، اراضى موات عراق را به عنوان مثالى بر اين مسأله ذكر مىكند كه اكثر اين اراضى موات در زمان فتح معمور بوده است. [١]
[٣] . در مورد زمينهايى كه در حال فتح، موات بوده ولى پس از احياء بتدريج به حالت موات برگشته نمىتوان حكم اصل موات را اجرا نمود. زيرا در مورد مفروض، موضوع تغيير يافته و چنين زمينى موات بالاصاله نمىباشد. بعضى از فقها در اين مورد تامل نموده و در آن ترديد روا داشتهاند. [٢]
[٤] . گرچه روايات و نيز عبارتهاى فقها در مورد تفسير كلمه «من» در قاعده «الارض لمن احياها» مطلق است و شامل مؤمن، مسلمان و كافر مىشود ولى مىتواند در غير مؤمن ترديد نمود چنانچه ظاهر بسيارى از روايات نيز اختصاص حكم به شيعه مىباشد.
شهيد ثانى در «مسالك» اين احتمال را مطرح نموده و آن را نتيجه شرط اذن امام دانسته است.٣
مبحث پنجم: اراضى صلح
اراضى صلح در اصطلاح فقهى به آن قسمت از اراضى مفتوحه گفته مىشود كه پس از پيروزى در جهاد، توسط دولت اسلامى به صاحبان اصلى آن اراضى واگذار مىگردد.
قاعده كلى فقهى در اين مورد آن است كه هر سرزمينى كه با صلح فتح شده باشد متعلق به صاحبان اصلى آن مىباشد.٤
لكن در تفسير اراضى صلح، اختلاف نظر فقهى ديده مىشود كه برخى آن را به معنى اراضى مربوط به قرارداد صلح دانسته و جمعى ديگر آن را به كليه اراضى كه بدون جنگ در اختيار سپاه اسلام قرار گرفته توسعه دادهاند.
صاحب جواهر از جمله فقهايى است كه ضمن قبول احتمال دوم تقويت نظريه اول را
[١] . رك: جواهر الكلام، ج ٢١ ص ١٧٠.
[٢] . همان.
[٣] . رك: مسالك الافهام، ج ١ ص ٤٧٢ به بعد و ج ٢ ص ٣٢١.
[٤] . رك: جواهر الكلام، ج ٢١ ص ١٧١.