فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٢ - مبحث اول كليات
همسايه ضمن استفاده از ضعف و ناتوانى شما موقع را مغتنم شمرده، بر عليه شما وارد عمل خواهند شد [١] ... بنابراين اگر ما از شتابزدگيهاى نابهنگام در جنگ چيزهايى شنيدهايم، هرگز تاكنون شاهد عمليات نظامى ماهرانهاى كه به درازا بكشد نبودهايم. زيرا تاكنون شنيده نشده است كه يك جنگ طولانى براى هيچ كشورى سودآور باشد... آنها كه در هنر جنگ بصير و خبره باشند، نيازى به تكرار سربازگيرى و تأمين احتياجات نفرى مجدد ندارند و تنها يك موج تداركاتى و آذوقهگيرى براى آنها كافى است.» [٢] در جاى ديگرى مىگويد «بدترين سياست، حمله كردن به شهرهاست. به شهرها جز در صورتى كه راه حل ديگرى وجود نداشته و چاره منحصر به فرد باشد حمله نكنيد.» [٣]
پيروى از اين سياست و رعايت مجموعه شرايط ياد شده، به جنگها (يا عملياتى) نيازمند است كه در صحنه آنها استفاده حداقل از نيروى قهر، به حداكثر نتيجه (شكست دشمن) بيانجامد.
مهمترين بعد چنين جنگى، بعد فكرى و روانى آن است. در اين جنگ هدف اصلى بايد فلج كردن فكر فرمانده دشمن باشد و «ايجاد شرايط لازم براى پيروزى جز ثمره فكر و ميوه تصور و تجسم او چيز ديگرى نيست» [٤] . فرمانده موفق كسى نيست كه در رزمهاى پىدرپى پيروز شود، بلكه كسى است كه بتواند صرفاً با مانور و اقدامات روانى، حريف را به پذيرش شكست متقاعد كند [٥] .
اگر اين اقدامات به تنهايى براى به دست آمدن نتيجه مطلوب كافى نبود، آنگاه فرمانده براى تكميل آنها بايد نبردى را كه به زبان نظامى امروز جنگ مانورى [٦] خوانده
[١] . بيان امروزين اين جمله سونتزو، اصطلاح نقطه اوج عمليات يا نقطه بحرانى در متون نظامى امروزى است.
[٢] . همان، ص ١٤٨-١٤٩.
[٣] . همان، ص ١٥٩.
[٤] . پيشين، ص ٩٨.
[٥] . سونتزو در جايى از كتاب خود مىگويد: «اسير كردن دشمن بر درهم شكستن و نابود كردن او برترى دارد.»
دستگير كردن يك گردان و يا يك جوخه پنج نفرى بهطور سالم، بهمراتب از نابود كردن آنها بهتر است. ص ١٥٦.
[٦] . جنگ مانورى يا به تعبير لوتواك، استراتژى عملياتى مانور نسبى، نبردى )ngiapmaC( است كه در آن عنصر مانور بر عنصر رزم برترى دارد و در آن به جاى قرارگيرى حداكثر توان خودى در برابر حداكثر توان دشمن و انهدام حداكثر نيروهاى او، بر انعطاف سيستماتيك تأكيد مىشود.