فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٤٨ - مبحث هفتم سازماندهى
قطبيت امام احتياج به ايجاد تشكيلات پايينتر دارد.
مديريت به تناسب نوع قدرت و منشايى كه نفوذ و قدرت مديريت از آن ناشى مىگردد، به چند قسم قابل تقسيم مىباشد.
١. مديريت طبقاتى كه قدرت در آن از امتيازات و تشخصات طبقهاى بوجود مىآيد و نوعى وابستگى به گروه و طبقهاى عامل نفوذ و مديريت مىگردد، اين نوع مديريت سرانجام با زير پا گذاشتن معيارهاى صحيح چون كاردانى و امانت به فساد كشيده خواهد شد.
٢. مديريت حزبى كه از قدرت متكى به حزب ناشى مىگردد و تز طرفداران اين مديريت آنست كه غنايم، همواره به فاتحان تعلق دارد. در اين نوع مديريت سازمان بجاى وسيله به هدف مبدل خواهد شد كه جز حفظ قدرت، همّ ديگرى نخواهد داشت.
٣. مديريت محافظ كه قدرت و نفوذ آن از طريق حراست و حفاظت سنتها و معيارهاى ريشهدار و حاكم در جامعه تأمين مىگردد.
گاه اين معيارها كه سرچشمه قدرت در جامعه است، يك نظام ارزشى و يا ايدئولوژى حاكم مىباشد. مديريت با تكيه بر اين معيارها، اصول و محافظت از آنها قدرت لازم را براى رسيدن به اهدافش تأمين مىكند.
اين نوع مديريت مانع حركت، رشد و موجب ايستايى خواهد شد.
٤. مديريت مبتنى بر لياقت و امانت كه قدرت و سلسله مراتب را در يك تشكيلات از طريق تعهد و ميزان لياقت بهدست مىآورد، احتياج مبرم به كارآيى توأم با امانت، تشكيلات را بر آن مىدارد كه قدرت و مديريت را به دست كاردانترين و امينترين افراد بسپارند.
در اين نوع مديريتها معمولاً ترس از ديكتاتورى و خودكامگى تقليل مىيابد و نياز به كارآيى در سازمان تأمين مىشود ولى سرانجام جنگ تخصص و تعهد، لياقت و امانت و بالاخره تخصصهاى مهار نشده موجب آن خواهد شد كه بتدريج معيارهاى ديگر به فراموشى سپرده شود و متخصصان به جنگ ملاكهاى ديگر بروند.
پىآمد اين شيوه آن خواهد بود كه به بهانه تخصص راه نفوذ افراد بىكفايت ولى مدركدار باز خواهد شد و موجب تضعيف روحيه ديگران و نتيجتاً اصل سازمان خواهد گشت و اصولاً كيفيت انتخاب متخصصان از آنجا كه فقط از ميان تعداد معدودى كه