فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٢٣ - مبحث دوم نظام امامت و مديريت جهاد
متجلى مىگردد و نيز در برابر نيروهاى رزمى، تمايلات و خواستههاى خويش را در منافع و مصالح عمومى مردم آن چنان حل نموده كه همه چيز را براى رسيدن به هدفهاى الهى مىجويد و راهى جز پيروزى نيروهايش در راه حق نمىطلبد.
پيوند فرمانده با مكتب به گونهاى است كه همواره او را از خارج شدن از فرمان خدا، حق، قسط و عدل باز مىدارد و پيوند با نيروى رزمنده نيز بدان گونه است كه وى را از هر نوع خود محورى، سودجويى، خيانت به منافع ومصالح رزمى مانع مىگردد و در هر دو پيوند پايه اصلى، ايمان، اعتقاد و باورى است كه جان و همه وجود فرمانده و رهبر نظامى را لبريز كرده است.
با توجه به اين اصل مكتبى كه فرماندهى نظامى در زمان حضور امام معصوم با امام بوده و در زمان غيبت با ولى فقيه مىباشد، مسأله را در رابطه با فرماندهى كل قوا مورد بحث قرارداده، رابطه خدا با امام و ولى فقيه بر پايه وعده نصرت، يارى و امدادهاى غيبى و صيانت از لغزشها و خطاهاست (با اين تفاوت كه امام معصوم است اما ولى فقيه معصوم نيست، ولى تحت حمايت وعنايت خاص الهى قراردارد).
همچنين رابطه مردم با امام و رهبرى ولايت فقيه رابطه مبتنى بر تمايلات نيست كه قابل تغيير و زوگذر باشد بلكه يك رابطه اعتقادى و معنوى ثابتى است كه عشقى متقابل، عميق و ديرپاى را ايجاد مىكند.
فرماندهى در نظام امامت بالاصاله مستقيماً در رابطه با امام معصوم بوده و از ناحيه مقام عصمت تعيين مىگردد. همچون مالك اشتر وعدى بن حاتم و صعصعه كه از طرف اميرالمؤمنين (ع) به فرماندهى نصب گرديدند و در نظام ولايت فقيه نيز بنابر آنچه كه از عهدنامه مالك اشتر استفاده مىشود كه اختيار تعيين فرماندهان نظامى مصر از طرف اميرالمؤمنين (ع) به مالك اشتر تفويض شده بود و نيز با توجه به احاديث ولايت فقيه نصب فرماندهان با ولى فقيه مىباشد و اين خود رسالت فرماندهى را به دليل لزوم تناسب و سنخيّت بين فرماندهان و امام معصوم (ع) و يا ولى فقيه روشن مىسازد.
در فرماندهى گرچه علم و كاردانى شرط اساسى است ولى تنها با علم و كاردانى نمىتوان رهبرى نظامى و شايسته بود، بقول مرحوم آيت الله العظمى ميرزاى شيرازى بزرگ، رهبر جنبش تنباكو، مديريت اگر صد جزء داشته باشد يكصدم آن علم و