فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٢٠ - مبحث سوم مرورى بر فتوحات اسلامى
در بعد جغرافياى عقيدتى (اگر اين اصطلاح صحيح باشد) از يك سو اسلام به ميزان يك ايدئولوژى در سطح جهانى از نظر كمى توسعه يافته و از سوى ديگر كارآيى آن و نقشى كه در فرهنگ و تمدن و ساختار بينالمللى دارد افزايش كيفى پيدا كرده است.
در بعد جغرافياى علمى نيز در روند توسعه كمى و كيفى علوم نقش مؤثرى را ايفا نموده و خود نيز در سايه پيشرفت علوم، توسعه يافته است.
با اين مقدمه كوتاه و فشرده مىتوانيم به تعريف عنوان اين فصل و مبحث بپردازيم و به اين سؤال پاسخ دهيم كه منظور از فتوحات اسلامى چيست.
گر چه در مورد هر كدام از ابعاد نامبرده مىتوان فتوحاتى را براى اسلام تصور و ترسيم كرد، مثلاً فتوحات در عرصه مردمى، سياسى، تاريخى، عقيدتى و فتوحات علمى و امثال آن.
لكن صرفنظر از اينگونه تعبيرها و تعريفها آنچه كه تحت عنوان فتوحات اسلامى مطرح مىشود بيشتر به معنى فتوحات نظامى است كه مىتوان از آن به جغرافياى نظامى نيز تعبير نمود. فتوحات و جغرافياى نظامى اسلام شامل دو بخش متمايز مىباشد:
بخش اول:
شامل كليه اراضى و سرزمينهايى است كه از طريق جنگ و به دنبال پيروزى نظامى مسلمانان بهدست رزمندگان مسلمان فتح شده است. در اصطلاح فقهى به اين بخش از فتوحات اسلامى (اراضى مفتوحالعنوه) گفته مىشود.
بخش دوم:
شامل آن قسمت از سرزمينهايى است كه بدون جنگ و عمليات نظامى، حاكميت اسلام در آن سرزمينها توسط اهالى آنها پذيرفته شده است. در اصطلاح فقهى به اين نوع سرزمينها (اراضى صلح) اطلاق مىشود.
بر اين دو بخش بايد بخش سومى را افزود كه عبارت از سرزمينهايى است كه به دليل مسلمان شدن اهالى آنها به طور طبيعى در حاكميت اسلام قرار گرفته و به مجموعه دارالاسلام پيوسته است.
لكن اين نوع سرزمينها را نمىتوان نخست عنوان فتوحات و جزئى از قلمرو جغرافياى نظامى اسلام به شمار آورد.
چنانكه قسمتهايى از اراضى صلح را نيز كه جنگ و برخورد نظامى با آنها صورت نگرفته مشكل بتوان در قلمرو جغرافياى نظامى اسلام به شمار آورد.