فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٦٧ - تفسير و تحليل
شيوههايى اتخاذ نمايند كه سپاهيان نتوانند ستمى و آزارى به كسى روا دارند و چنين امكانى را از آنها بگيرند.
«و كفوّا ايدى سفهائكم».
٢. متخلفين را در دادگاههاى ويژه مجازات و تنبيه نمايند.
«فنكلوا من تناول».
٣. در مواردى كه از اعمال دو روش فوق ناتوان مىمانند، شخصاً به امام گزارش دهند تا امام خود اقدام لازم را معمول دارد.
ك - واكنشهاى اضطرارى:
«و اقسم بالله انه لولا بعض الاستبقاء، لو صلت اليك منى قوارع، تقرع العظم، و نهلس اللحم.»
[١](سوگند به خدا اگر به خاطر پاسدارى از ديگر مسائل اساسى اسلام نبود (اگر براى حفظ جان باقيمانده عترت و صالحان نبود) آنچنان ضربههاى من بر سرت فرود مىآمد كه استخوانهايت را خرد و گوشت تنت را جدا مىنمود).
معاويه با ارسال نامههاى متعدد از يكسو بر آن بود كه از پاسخهاى امام به خيال واهى خود نقطه ضعفهايى در رابطه با افكار عمومى پيدا نموده و براى امام پرونده سازى كند و افكار مخالفان را بر عليه امام بشوراند و از سوى ديگر از اين رهگذر ماهها دفع الوقت نموده و تا مىتواند جنگ را به تأخير بياندازد و با نيرنگ، خود را نجات دهد.
امام با آگاهى و توجه به همه مقاصد شوم معاويه در اين نامه موضع انفعالى را از خود نفى مىكند و روشن مىكند كه اين ابتكار مزوّرانه معاويه نيست كه امام را به قبول حالت متاركه مقطعى و موضعى جنگ وا مىدارد، بلكه اين حالت علت ديگرى دارد.
دست كشيدن امام از جنگ در مناسبتهاى مختلف به خاطر سپردن ابتكار به دست دشمن و در لاك انفعالى فرو رفتن نبوده است. زيرا اين حالت از كسى پندار مىرود كه از دسائس و مقاصد دشمن آگاه نباشد و يا قادر به دست گرفتن ابتكار عمل نباشد و اين هر دو در مورد امام قابل تصور نيست.
عامل بازدارندهاى كه دست امام را در زدن ضربه نهايى و نابود كننده بسته است، مصلحت حفظ بقيه اصول اسلامى و نگهدارى از باقيمانده پاسداران دين و صالحان امت
[١] . نهجالبلاغه، نامه ٧٣.